مظلوم چون على و به مظلوميش گواه * آن پارههاى دل ، كه بود در مقابلش
او حاصل نبوّت و بيداد دشمنان * از آب شعله خيز ، شرر زد به حاصلش
عمر حسن ز عمر على سختتر گذشت * تا آن كه مرگ آمد و حلّ كرد مشكلش
از ورطهاى كه بود كران تا كران ملال * موجى زد و رساند ، شهادت به ساحلش
هر مرد راست محرم دل همسرش ، ولى * غربت ببين كه همسر او گشته قاتلش
از زهر ، پاره پاره و از صبر ، ريز ريز * قرآن برگ برگ شهادت بود دلش
چشمش به لطف اوست « مؤيد » كه دم زند * گاه از مصائب وى و گاه از فضائلش « * »
هامش
* همان ، ص 196 .