درگه پادشه صورت و معنى كه بود * اعلى چرخ برين در بر قدرش اسفل
پادشاهى كه به فرماندهى دنيى و دين * حكم او تا به ابد مىرود از روز ازل
بو محمد حسن بن على العسكرى آنك * دو جهان را بود از حشمت او تنگ محل
وسعت عرصهء ملك وى از آن بيشتر است * كه محيط فلكش تنگ درآرد به بغل
آسمان از اثر سجدهء خاك در اوست * هندوى پير كه بر جبهه بمالد صندل
چون به شب موكبش آهنگ سوارى گيرد * آفتاب آيد و در پيش فتد چون مشعل
آسمان صفّ نعالى است ز محفل گه او * كه در آن صف نرسد صدرنشينى به زحل
تا بود نقل وى ، از عقل چه منّت كس را * پيش خورشيد چه حاجت كه فروزى مشعل
در ثناى تو سخن را نرسد غير گداز * همچو شبنم كه به خورشيد درآيد به جدل
من كه باشم كه سزاى تو كنم فكر مديح * من كه باشم كه به عشق تو كنم طرح غزل
گر سرايم نه به قانون ادب معذورم * ناقهء عشق جرس كرده به ناقوس بدل