عزيز مصر ولايت خديو ملك وجود * كه يافت رونق از او دين و سنّت اجداد
ز بندگى جنابش زمينيان خرسند * به پاى بوس ركابش سماويان دلشاد
رهين منّت اويند هر وضيع و شريف * غلام درگه اويند بنده و آزاد
به كاخ بىخلل احتشام و شوكت تو * نخست پلّه بود اين بناى سبع شداد « 1 »
تو آن نهال رياض ولايتى كه بود * وظيفه خوار نوال تو هر نبات و جماد
بزرگوارا ! من بنده « طائى » ام كه مدام * به سوى لطف توام هست چشم استمداد
به يمن مدح تو آن رتبه داد يزدانم * كه خون دل ز حسد گشت روزى حُسّاد « * »
هامش
( 1 ) - سبع شداد : منظور از هفت ، هفت فلك يا هفت آسمان است ، شداد : جمع شديد ، استوار است و محكم .
* ديوان طائى شميرانى ، جلد دوم ، بخش قصايد ، تبريز ، 1366 ه . ش ، ص 188 .