خداى ، جود و كرم را به خلق كرد تمام * چو ديده مظهر جود خدا به دهر گشاد
زهى مقام كه جسته است علم از او يارى * زهى شرف كه گرفته است عقل از او ارشاد
اميد بسته به الطاف او سياه و سپيد * پناه در كنفش جسته بنده و آزاد
ز فيض دانش او جان گرفت علم و خرد * ز نور بينش او جلوه يافت استعداد
به يمن لطف عميمش كرم گرفت قوام * به دست همت او شد جهان جود ايجاد
گداى بارگه جود اوست حاتم طى * غلام درگه فرّ و شكوه اوست قباد
بود ز پرتو انديشهاش خرد روشن * كند ز فكرت او عقل پير استمداد
فكنده سايه ز مهرش هماره بر سر عدل * زده است شعله ز قهرش به خرمن بيداد
زبان ناطقه لال است در مديحت او * كه با كمالش ما ناقصيم همچو جماد
اگر به آتش دوزخ نظر ز لطف كند * شراره از نگهش سردتر شود ز رماد
اگر كه نامهء اعمالم از گنه سيه است * شفاعت تو مرا بس بود به روز معاد