انتخاب نسخهء ايجاد باشد نام تو * چون كه با خير البريّه آمده ذاتت سمّى « 3 »
چون ز تقوى و طهارت بودهاى ممتاز خلق * ذاتت آمد متّقى و شد لقب او را تقى
شاهباز همتّت طيران كند تا لا مكان * تا كه سازد قدر خود را بر سخندانان جلى
شد درخت سدر بىبر از قدومت بارور * تا شعاع رفعتشان تو گردد منجلى
تا ز طوفان حوادث يابد او راه نجات * آمده نوح نبى در بزم جدّت ملتجى « 4 »
مىشود از شرم رخسار تو هر شب بر فلك * مهر با اين روشنى در چاه مغرب مختفى
گر زند با نور رويت مه دم از همپايگى * مىزند خورشيد با تيرش كه گردد منزوى
آن كه ذاتش محض لطف حق بود بر خلق عام * آن كه از نور وجودش آدم آمد مهتدى
چون شدى سرگرم طى الارض « 5 » يك شب مىشدى * ساحت اقصى و شام و مكه بر او منطوى « 6 »
استفاضه گر كند از نور رايش مىشود * بىبدل در حل ما لا ينحل افكار غبى « 7 »
مىشدى سيل حوادث بر مراحل راهگير * تا كه صدق قول او گردد جلى بر مدعى
هامش
( 3 ) - سمّى : همنام - چون نام مقدّس حضرت جواد ( ع ) ( محمد ) است با پيامبر ( ص ) سمّى و همنام است .
( 4 ) - ملتجى : پناهنده .
( 5 ) - طى الارض : طى كردن مسافتى بسيار در زمانى اندك . اين عمل در اثر خرق عادت و كرامت و معجزه براى ائمه عليهم السلام و اولياى حق صورت مىپذيرفته است .
( 6 ) - منطوى : در هم نورديده و طى شده .
( 7 ) - غبى : جاهل و نادان و گول و كمفهم .