تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب و مراثى اهل بيت ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
ناديده تو را سلام مىداد * جدّت كه سلام حق بر او باد
اى خازن وَحى و طورِ تنزيل * قرآن‌ْآموزِ صد چو جبريل
قول تو و گفتهء پيمبر * حكم تو و حكم حى داور
قرآن كريم را اگر جان * بخشد دم روح‌بخش يزدان
چون خلقت تو تمام گردد * ناطق شود و امام گردد
هستند موافق و مطابق * قرآن حق و امام ناطق
خواندم ز امام ، داستانى * آن به ، كه بگويم و بدانى
روزى پى بخت آزمايى * مىكرد عرب هنرنمايى
صف بسته سپاهيان سرباز * گُردان و يلان ناوك انداز
بر دوخته بر هدف دو ديده * صد بار ، زِه كمان كشيده
هر گوشه يكى نشانه مىكرد * تيرى ز كمان كمانه مىكرد
تا بخت و هنر كه را گزيند * تا تيرِ كه ، بر هدف نشيند
چون بخت كسى نكرد يارى * حاصل همه بود شرمسارى
در جمع « هشام » بود حاضر * او خواست مگر امام باقر
اقبال و هنر بيازمايد * تيرى به هدف رها نمايد
بگرفت كمان ، ولىّ داور * بنشاند به تير رفته ، تا پر
گفت : اى به فداى اوستادت * اين مايه هنر كه ياد دادت ؟
فرمود كه خاندان عصمت * تعليم دهند از صباوت « 8 »
هر جا هنرى است رهنمون باش * هر جا كه فنى است ذو فنون باش
باشد كه تو را به كار آيد * مؤمن همه فن حريف بايد . . . « * »
هامش
( 8 ) - اشاره است به احضار امام باقر ( ع ) و فرزند بزرگوارش حضرت صادق ( ع ) به دمشق براى تهديد آن حضرت ، امّا تفصيل مطلب اين است كه : در مجلسى كه هشام بن عبد الملك بر تخت نشسته و حضرت باقر ( ع ) و حضرت صادق ( ع ) را مىخواهد بيازمايد در نزد آن حضرت به لشكريان خود دستور تمرين تيراندازى مىدهد و از امام هم مىخواهد كه تيراندازى كند . حضرت باقر ( ع ) چنان هنرى در تيراندازى از خود نشان مىدهند كه چشمها خيره مىشود و هشام بسيار تعجّب مىكند و مىپرسد : تيراندازى را از كه آموخته‌اى ؟ حضرت مىفرمايند ( سبق و رمايه ) و تيراندازى را ما از كودكى آموخته‌ايم . در همان جلسه كينه حضرت را به دل مىگيرد تا آن حضرت را مسموم و شهيد نمايد . ( مراجعه كنيد به منتهى الامآل ، محدّث قمى ، باب هفتم ، صفحهء 35 ) . * ديوان ملك الشعراء رياضى يزدى ، به تصحيح حسين آهى ، تهران ، 1371 ه . ش ، ص 307 .