كى توانم كرد وصف و چون توانم داد شرح * ز آنچه عشقت مىكند اى نازنين با جان من
بس بود طبعم پريشان از غم زلفت مگر * با خيال قد رعنايت كنم موزون سخن
در مديح صادر اول امام پنجمين ( ع ) * كش بود مدّاح ذات ذوالجلال ذوالمنن
شبل حيدر سبط پيغمبر خديو انس و جان * مخزن علم النبيّين كاشف سرّ و علن
حضرت باقر ضياء ديدهء خير النسا * حامى شرع رسول اللّه هوادار سنن
جلّ اجلاله توانائى كه گر خواهد كند * روز ، شب ، خورشيد ، مه ، افلاك ، غبرا ، مرد ، زن
دى به يك ايماى او گردد بهار و خار ، گل * بلبل و قمرى شوند از امر او زاغ و زغن
بىولاى آن گل گلزار دين نبود ، اگر * لاله خيزد در چمن يا سبزه رويد از دمن
كوى او چون خانهء حق قبلهء اهل يقين * اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و محن
هم به آدم شد مغيث و هم به نوح آمد معين * هم به عيسى گفت : كلّم هم به موسى گفت : لن
من چه گويم وصف ذاتش جز كه عجز آرم به پيش * دُرّ درياى حقيقت را كه مىداند ثمن ؟