جان سه روح و قوام هستى اجساد * يعنى چارم امام سيّد سجّاد ( ع )
نور خدا آفتاب كشور عبّاد * ماه سپهر وقار و شاه مجلّل
روز جزا او قسيم جنّت و دوزخ * بغض و ولايش عذاب و راحت برزخ
حكمش در بوستان ، گل آورد از شخ * امرش سازد چمن ز لاله چو مسلخ
چرخ برينش دُخان روزن مطبخ * شمس مضيئش شعاع شعلهء مشعل
شد چو به يوسف پناه از ره احسان * بر زبر تخت جا گرفت ز زندان
نوح ز لطفش نجات يافت ز طوفان * مىنشدى گر دليل موسى عمران
بود يقين تا ابد به حال پريشان * بهر گذشتن ز رود نيل معطّل
آه كه عالم سيه به پيش نظر ديد * بس كه جفا در جفا به نوع دگر ديد
لاله صفت داغ اقربا به جگر ديد * رأس عزيزان به نى چو قرص قمر ديد
خاصه در آن دم كه نعش پاك پدر ديد * غرقه به خون بىسر اوفتاده به مقتل
هيچ شنيدى جز آن گروه ستمكار * كس بزند تازيانه بر تن تبدار
يا كه گذارند غل به گردن بيمار * شهر به شهرش برند بر سر بازار
قوم لعينى كه از شقاوت بسيار * نى ز خدا خائف « 1 » و نه ز احمد مرسل
يك طرفش كوس شادمانى عُدوان * يك طرف اهل حرم به ناله و افغان
عمّه و خواهر به روى ناقهء عريان * گاه به شام و گهى به كوفهء ويران
داشت نه يار و نه مونسى ز محبّان * تا ز وفا عقدهيى كند ز غمش حلّ
هامش
( 1 ) - خائف : ترسان .