محمد على مردانى معاصر
26 در مدح عصمت كبرى زينب ( س )
اى عصمت حق زادهء زهراى مطهّر * اى عالمهء فاضله ، اى دختر حيدر
اى شمع شبستان ولايت كه به عالم * جز فاطمه نبود ز تو از قدر فزونتر
از امّ و اب و جدّ تو اى عصمت كبرى * گرديده زمين روشن و افلاك منوّر
پرورده تو را ختم رسولان به محبّت * داده است به تو درس وفا ، ساقى كوثر
اى پردهنشين حرم قدس كه رويت * باشد على و فاطمه را مُظهِر و مَظهر
اى عابدهء آل على ماه مدينه * رفتى چو تو بر تربت پيغمبر اطهر
بودند جوانان بنى هاشمى از مهر * سيّاره صفت گرد تو از كهتر و مهتر
تا روى دلاراى تو خورشيد نبيند * سير تو چو مه بُد به شب تار مقرّر
هر چند روا داشت فلك بر تو ستمها * از ماتم مرگ پدر و داغ برادر
در كرب بلا شد زدم باد مخالف * گلهاى گلستان نبى پيش تو پرپر
تعليم تو از مكتب دين بود و از آن رو * دين يافته از دولت تبليغ تو زيور
هر چند كه آن قوم ستمكار جفا كيش * بردند به غارت ز سر پاك تو معجر
بر خيل اسيران ، تو در اين نهضت عظمى * بودى ز وفا در همه جا مونس و ياور