تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
عالمه و نابغهء روزگار * هاجر و مريم را ، آموزگار
مانده ز علم تو على در شگفت * آنكه كمالش همه عالم گرفت
شرم و ادب از ادبت شرمسار * گوش ترا عقل و خرد گوشوار
رشتهء تو شتهء نظمِ جهان * سينهء تو مخزن راز نهان
وقت خوشت وقت مناجاتِ تو * شاد پيمبر ز ملاقات تو
كس نبرد راه به سامان تو * جز پدر و شوهر و يزدان تو
هم ز پى عرض ادب گاه گاه * يافته جبريل در آن خانه راه
خانهء تو گلشن مهر و وفا * مكتب تو مكتب صدق و صفا
نيست عجب گر به چنين مكتبى * تربيت آموخته چون زينبى
اى يكمين بانوى كاخ عفاف * جان به فدايت كه به شام زفاف
پيرهن خويش به مسكين دهى * خاطر آن غمزده تسكين دهى
زين ملكات و ملكوتى صفات * فاطمه جان عقل و خرد مانده مات
با همهء شوكت و اجلال تو * بعد نبى تيره شد اقبال تو
دورهء عزّت سپرى شد ترا * امّت بيرحم جرى شد ترا
قدر تو يا فاطمه نشناختند * بر حرم حرمت تو تاختند . . .
اى شده محروم ز ارث پدر * عالم و آدم ز غمت خون جگر
عصمت يزدانى و معصومه‌اى * زوج تو مظلوم و تو مظلومه‌اى
داغ غمت بر دل رنجور ماند * قدر تو و قبر تو مستور ماند
فاطمه اى گوهر درياى راز * ما همه را سوى تو روى نياز
باد فدايت پدر و مادرم * خاك ره فضّه‌ى تو افسرم
مهر تو سرمايهء ايمان من * ياد تو باغ گل و ريحان من
اى پدرت رحمة للعالمين 2955945 خ 0 3 خ * مرحمتى كن به من دل غمين
من كه ز احسان تو شرمنده‌ام * دست به دامان تو افكنده‌ام