تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
روبد غبار دورهء دستاس حرمتش * حور و ملك به جبهه و زلفين مشك‌سا
عصمت نشين پردهء لا ريب اعتزاز * عفّت قرين محفل تمكين اصطفا
ذرّات ممكنات به ظلّش در افتخار * مجموع كائنات به قطبش در اقتدا
فُلك فلك به طوف سرايش كند ركوع * خيل ملك ز خاك درش برده سجده‌گا
عصمت به بارگاه جلالش نهاده سر * عفّت در انزواى پناهش گرفته جا
صبح ازل ز جبههء او مطلع اميد * شام ابد ز طرّهء او رشتهء بقا
همكفو شأن اوست مگر شحنه النجف 5065945 خ 0 6 خ * همسنگ راز اوست مگر شير حق ستا
سبطين اوست سبط پيمبر دو نور عين * بحرين نور سفته دو گوهر به اقتضا
آن يك امام و هادى مخلوق هر دو كون * اين يك شفيع جرم خلايق به هر دو جا
آن يك شهيد آب شد از زهر جان گسل * اين يك قتيل تيغ شد از ظلم اشقيا
آن را جگر به طشت در افتاده لخت لخت * اين را بدن به تيغ شكافيده از قفا
آن را كنوز مقبره در جنّة البقيع 6065945 خ 0 7 خ * اين را فيوض مقتله در دشت نينوا
هر يك به بزم عالم ذرّات كرده عهد * نوشيده جام شرب شهادت در ابتلا
دستِ ذكا و گوشهء دامان چادرت * اى خيرة النسا كه تويى غيرت خدا
هنگام احتضار به بالين او فروز * شمع جمال كوكبهء پنج مقتدا 7065945 خ 0 8 خ

پانوشتها

شرح
6955945 خ 0 ( 1 ) خ . عنا : رنج و مشقّت . 6955945 خ 0 ( 2 ) خ . عصا : چوبدستى - ظ : شاعر تناسب ساقهء توخالى نرگس و عصا را كه از نى مىساخته‌اند مورد نظر داشته است . 6955945 خ 0 ( 3 ) خ . آينهء دل : اضافهء تشبيهى است ؛ دل را در روشنى به آينهء مانند كرده است - آينه و اسكندر در اين بيت ظاهرا از باب اين است كه بنابر برخى اقوال اسكندر آينه را ساخت . چنان كه غياث اللغات مىنويسد : « چون سكندر شهر اسكندريّه در سرحد فرنگ معمور كرد در آن شهر بر كنارهء دريا براى آگاهى از شورش اهل فرنگ مناره‌اى بنا كرده و آينه‌اى از حكمت و طلسم ساخته بر آن نهاده و ديدبانى معين كرد . . . » 6955945 خ 0 ( 4 ) خ . مراضيّة النساء : ظاهرا شاعر به ضرورت شعرى « مرضيّة النساء » را به صورت « مراضيّة النساء » آورده است . 6955945 خ 0 ( 5 ) خ . سپهرجا ( سپهر جاه ) : مقامى در بلندى همچون آسمان .
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 147 | احمد احمدى بيرجندى