تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
ابر گريد همچو وامق شامگاهان در چمن * تا تبسّم بامدادان غنچه چون عَذرا كند
ديده چون نرگس گشايد باغبان خواهد ز شوق * جان فداى چشم مست نرگس شهلا كند
دامن صحرا شود از خرّمى باغ بهشت * چون گذر ارديبهشت از دامن صحرا كند
خانه بر دوش است بلبل گه به صحرا گه به باغ * هر كجا بوى گل آيد آشيان آنجا كند
هوش ماند مات و حيران عقل آيد در شگفت * زين شگفتيها كه كلك صانع يكتا كند
صحنهء زيباى بستان هر كه بيند بيدرنگ * سجده‌ها بر درگه خلّاق بىهمتا كند
آيت صنع خدا پيداست در سيماى گل * عقل ، راز آفرينش درك از اين سيما كند
بر بساط سبزه بايد بزم عيش آماده ساخت * خاصه در فصلى كه گل بزم طرب بر پا كند
اين چنين عمرى كه از كف مىرود همچون بهار * حيف باشد آدمى صرف غم دنيا كند
تا بهار است و جوانى ، عشرت امروز را ، * مرد عاقل كى مبدّل بر غم فردا كند ؟
بانگ مرغان بهارى برفراز شاخسار * در چمن شور افكند در بوستان غوغا كند
كى سزاوار است بر لب مُهر خاموشى زدن * در چنين فصلى كه هر خاموش را گويا كند
چون برآيد نغمهء داودى مرغ سحر * سبزه را سرمست سازد لاله را شيدا كند
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 126 | احمد احمدى بيرجندى