تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
صبح تو مهتاب بود ظهر چو خورشيد * عصر درخشنده همچو زهرهء احمر
نه فلك و هشت خلد و هفت زمين را * طلعت قدسيت مىنمود منوّر
شمس و قمر اين همه كواكب رخشان * مجمره گردان احتشام تو يكسر
مقصد خلّاق ز آفرينش عالم * ذات شريف تو بود و احمد و حيدر
ذات على گر نبود هيچ نبودى * كفو كريمى ترا برابر و همسر
نور على شد قرين نور تو گفتند * فاطمه را شاه لافتاست برابر
ذكر جلى را على است منبع و منشأ * كَلمهء توحيد را وجود تو مصدر
سرّ خدا را على است محرم و آگه * رحمت حق را تو مخزنى و تو مظهر
او در خيبر بكند و خيبريان را * شد به طريق صواب هادى و رهبر
مقنعهء عصمت تو نيز همان كرد * نور هدى يافت آن گروه سراسر
دست على متّكى به تخت ولايت * عين ولايت تويى به مضمر و مظهر
سورهء انسان 9545945 خ 0 1 خ به شأن او شده نازل * آمده دربارهء تو سورهء كوثر 0645945 خ 0 2 خ
لوث 1645945 خ 0 3 خ بت و بت پرست شُست ز عالم * مشرك و كافر از او رسند به كيفر
نطق تو و حجّت تو كرد به دوران * آنچه همى كرد تيغ حيدر صفدر
پرده ز اعمال ناسزاى مخالف * خود بفكندى چو در ز قلعه خيبر
زشتى اعمال ناستودهء ايشان * گشت مسجّل ميان مؤمن و كافر
از در دار الشّرافهء تو همى رفت * عزم سفر هر دمى كه داشت پيمبر 2645945 خ 0 4 خ
نيز به برگشتن از سفر بفزودى ، * زينت آن خانه با قدوم معنبر
رفت رسول از جهان و وحى برافتاد * گشت نديمت امين وحى به محضر
پارهء قلب پيمبرى و بفرمود * رنجش او هست رنجش من و داور
فضل و عطاى كريم و محسن و رحمان * دم بدم احباب را فزونتر و برتر
صوى « ضيائى » توجّهى كن و نامش * جزء محبّان خود نويس به دفتر