و . . . « 1 »
از اوستا اشعار متعدّدى در زمينهء انقلاب ، جنگ ، مقاومت و مهّمتر از همه پيرامون نعت و منقبت به جا مانده كه حاكى از قدرت بيان ، شور و احساس و ارادت مخلصانه و راستين شاعر است .
عشق آمد و مدحت على گفت
اى آينهء جمال يزدان * پيدا ز رخت كمال يزدان
تابنده چو مهر ، ز آسمانها * از چهرهء تو جلال يزدان
تا عرش كمال پر گشوده * با قوت عشق و بال يزدان
مقصود تويى تو ز آفرينش * از حكمت بىمثال يزدان
در آينهء خيال بندم * رخسار تو از جمال يزدان
جلوه تو كنى به چشم خاطر * گر وهم كند خيال يزدان
چون دل دُرّ معنى از خرد سفت * عشق آمد و مدحت على گفت
اى چرخ به مهر بر كشيده * وى مهر به چرخ سر كشيده
در سايهء پرّ آسمانيت * خورشيد ز كوه پر كشيده
تا بر تو برد نماز ، هر صبح * دامن به طراز زر كشيده
اسلام به يمن مقدم تو * رايت به شكوه و فر كشيده
خورشيد به سوى روى تو سَر * از روزنهء سحر كشيده
از خاور دين طلوع كرده * سر از بر باختر كشيده
اى از بر چرخ بارگاهت * سر منزل عشق شاهراهت
اى آيت رازگوى قرآن * وى رايت عرش پوى قرآن
باقى ، درد و آن مى صاف * تابان ز تو در سبوى قرآن
دل پيشرو شميم مويت * از رايحهء نكوى قرآن
هم رايت حق به دست احمد * هم آيت دين به روى قرآن
هامش
( 1 ) . خلوت انس ، صص 73 - 74 .