تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
در ايام حيات پدر سفرى به ارض اقدس نمود و به عتبه بوسى حضرت ثامن الحجج مشرف و در مراجعت چند ماهى در تهران متوقف و به اصفهان مراجعت نمود و سفرى در سال 1288 ش از طريق شيراز به مكهء معظمه مشرف و در خدمت حضرت وفا عليشاه به تلقين ذكر حيات موفق و پس از چند سالى ديگر باز براى زيارت مكهء معظمه و اماكن مشرفه به شيراز تشريف آورده ، ذكر سرّى را تلقين گرفته و به لقب موافق على ملقب و اجازهء هدايت و ارشاد و دستگيرى در آباده و نواحى آن را گرفته . . . » ديوان اشعارش شامل قصايد و غزليات و مثنويات در سال 1363 ش در اصفهان طبع و نشر شد . موافق در تخت فولاد مدفون است .

در مدح مولى الموالى ، على بن ابى طالب ( ع )

ره عشق است آن راهى كه پيدا نيست پايانش * هر آن كس رهرو اين راه شد بگذشت از جانش
پى درمان درد عشق ار كوشى خطا باشد * طبيبا درد عشق است اين و ناياب است درمانش
كسى عاشق بود كاندر هواى او سحرگاهان * رود تا چرخ هفتم دود آه و بانگ افغانش
نياموزند سرّ عشق سالك را مگر آن دم * كه خود از كسوت كون و مكان بينند عريانش
اگر محبوب را خواهى دل و دين ريز در راهش * وگر دلدار را جويى سر و جان ساز قربانش
تو را با دوزخ و جنّت چه كار ، آخر كه عاشق را * نبايد بود امّيد بهشت و خوف نيرانش
زنى تا بال و پر خفّاش وش در ظلمت هستى * ميسّر نيستت ديدن رخ چون مهر تابانش
ز دار الملك هستى نه برون پا ، فانى از خود شو * كه هر كس قيد جان دارد ، دهد كى دست جانانش
تو مرغ آشيان قدسى ، آخر از قفس يك دم * برون كن سر ببين در باغ وحدت روح و ريحانش