تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
3 / 16

ايضا فى مدحه عليه السلام

دل شاد را جمع ساغر نمايد * دف عيش را جام چنبر نمايد
نه بيند بفصل خزان رنگ زردى * گل ار صرف مى ، خردهء زر نمايد
چه نيرنگ سازيست ، محو بهارم ؟ ! * بهر دم چمن رنگ ديگر نمايد
دگر وقت آن شد كه بلبل ز مستى * گل و غنچه بالين و بستر نمايد
به مشاطگى باد نوروزى آيد * ز نو شاهد باغ زيور نمايد
بتاب افكند سنبل و ياسمن را * به عارض دو زلف معنبر نمايد
دل بلبل از شوق پرواز گيرد * عروس چمن بال معجر نمايد
سرودى به مستان دهد ياد ، قمرى * به دُردى كشان لاله ساغر نمايد
زند تا به كهسار دى را شبيخون * سليمان گل ، عرض لشكر نمايد
بهاران پى منع يأجوج 9660945 خ 0 1 خ سرما * هوا را چو سدّ سكندر نمايد
گرفته چمن را چنان آتش گل * كه هر برگ بال سمندر نمايد
كشد در چمن غنچه هر قطره آبى * شرابى چو خون كبوتر نمايد
نمىسوزد از بسكه دارد طراوت * به دامن اگر لاله اخگر نمايد
خرابم ز نيرنگ سازى سوسن * كه هر ساعتى رنگ ديگر نمايد
نمايان شد از دامن تل ، به رنگى * كه سيمرغ از قاف شهپر نمايد
چنان لاله بر زد سر از كوهساران * كه پندارى از طور اخگر نمايد
ولى نقص دانا بود اينكه دل را * پرستار وضع مكرر نمايد
كند خشك ، ايامش از سرد مهرى * اگر گلبنى خندهء تر نمايد
چمن را كه بدر شك كان بدخشان 0860945 خ 0 2 خ * خزان بوتهء كيمياگر نمايد
سپهر جفا پيشه هر لحظه از تو * به داغى مرا سينه ، مجمر 2760945 خ 0 3 خ نمايد
بيا ساقى از غيرتت دور بادا * كه با ما سپهر اين روش سر نمايد