2 / 16
فى مدح حضرت امام رضا سلام الله عليه
قول و عمل زشت و نكو گرچه قضا كرد * اما نتوان گفت چرا گفت و چرا كرد
الماسم اگر بر جگر افشاند عطا بود * خون دل اگر در قدحم كرد بجا كرد
گر بار عمل بر سر جوق ضعفا داد * ور نقد دغل در كف مشتى فقرا كرد
سلطان غيور است ، كه يا رد ، كه زند دم * اينجا نتوان لب چو جرس ياوه درا كرد
هر شهد و شرنگى به قدح كرد كشيديم * با ساقى قسمت نتوان چون و چرا كرد
آميختگى داشت شراب و لب مخمور * از هم نتوانست جدا دُرد و صفا كرد
تسليم به بازار جزا آر و مينديش * آن ذات غنى را نسزد غير سزا كرد
بسمل شدهء تيغ تغافل نتوان بود * او پرسش اگر كرد ، به ما مهر و وفا كرد
گر گفت خود و نسبت گفتار به ما داد * ور كرد خود و تهمت كردار به ما كرد
نيرنگى حسنست تماشا كن و تن زن 2660945 خ 0 1 خ * سرهنگى ناز است كه بگرفت و رها كرد
خشك است لبم ساقى تر دست كجائى ؟ * خواهم ز تو پيراهن ناموس قبا كرد
چون عهد بتان توبهء ما دير نپايد * هرگز نتوان ترك مى هوش ربا كرد
زاهد مشو آزرده اگر توبه شكستيم * مينابه مى و توبه به رندان ، چه وفا كرد ؟
از باده كشى تر نشود دامن تقوى * در كعبه توان طاعت ميخانه قضا كرد
مطرب چه شد آن ره كه سروديم ، ز سر گير * غافل ز كفم بيخودى آن رشته رها كرد
افسانهء عشقست كه در بزم گل و شمع * پروانه به خاموشى و بلبل به نوا كرد
مىنالم و نگذاردم انصاف كه گويم * با دل شدگان يار ستم پيشه جفا كرد
صد شكر كه مرهم نِه داغ كهن ماست * آن طرّه كه خون در جگر مشك خطا كرد
بار خودى افكند شفيقانه ز دوشم * سروش كه به يك جلوه مرا بيسروپا كرد
چشمش به نگه بست لب شكوهء زخمم * هر عقده كه دل داشت به نوك مژه وا كرد
آب خورش از چشمهء پايندهء خضر است * جانى كه مسيحاى لبش در تن ما كرد