[ 11 ] كمال الدين وحشى بافقى كرمانى از قصبهء بافق كرمان بوده كه بيشتر در يزد اقامت داشته است . وحشى در غزلسرايى طبعى لطيف و كلامى نرم و دل انگيز دارد . وى علاوه بر ديوان ، مثنويهاى خلد برين ، ناظر و منظور و فرهاد و شيرين را به تقليد نظامى سروده است . اهميّت وحشى بيشتر در سرودن تركيب بندهايى است كه احساسات و عواطف شاعر را بيان مىكند . وفات وى در سال 991 هجرى اتفاق افتاد .
در ستايش امام هشتم ( ع ) « 1 »
تا شنيد از باد پيغام وصال يار گل * بر هوا مىافكند از خرمى دستار گل
گرنه از رشك رخ او رو به ناخن مىكَنَد * مانده زخم ناخنش بهر چه بر رخسار گل
تا نگيرد دامنش گردى كشد جاروب وار * دامن خود در ره آن سرو خوشرفتار گل
خويش را ديگر به آب روى خود هرگز نديد * تا فروزان ديد آن رخسار آتشبار گل
از رگ گردن نگردد دعوى خوناب خوب * گو برو با روى او دعوى مكن بسيار گل
نافهء 7750945 خ 0 1 خ تاتار را باد بهارى سر گشود * چيست پر خون نيفهاى 0950945 خ 0 2 خ از نافهء تاتار گل
گر گدايى درهم اندوز و مرقع 9750945 خ 0 3 خ پوش نيست * از چه رو بر خرقه دوزد درهم و دينار گل
تا ميان بلبل و قمرى شود غوغا بلند * مىزند ناخن به هم از باد در گلزار گل
بر زمين افتاد طفل غنچه گويا از درخت * خود نمودش غنچه بر شكل دهان مار گل
گر نمىآيد ز طوف روضهء آل رسول * چيست مهر آل كاورده است بر طومار 0850945 خ 0 4 خ گل
نخل باغ دين علىّ موسى جعفر كه هست * باغ قدر و رفعتش را ثابت و سيّار گل
آنكه بر ديوار گلخن گر دمد انفاس لطف * عنكبوت و پرده را سازد بر آن ديوار گل
هامش
( 1 ) ديوان وحشى بافقى ، به كوشش حسين نخعى ، تهران ، انتشارات پيروز سال 1339 صفحهء 234 .