امانت دين ز بهر تمكين به دو سپرده شه ولايت * ولايت حق به ارث شرعى به دو رسيده ز شاه قنبر
طريق علمش كشيده راهى ز هفت دريا به چار منبع * نسيم خلقش گشوده عطرى ز هشت گلشن به هفت كشور
به شاه انجم اگر ندادى قبول مهرش لواى نصرت * نگشتى او را خلاف عادت به بىسپاهى جهان مسخّر
هزار باره به قدر برتر غلامئ او ز پادشاهى * كسى كه يابد قبول گردد به درگه او كمينه چاكر
نمىنشيند به خاك ذلّت نمىدهد دل به تخت خاقان * نمىگزيند ره مذلّت نمىنهد سر به تاج قيصر
ز معجزاتش غريب نقلى به ياد دارم ادا نمايم * كز استماعش دل و دماغت سرور يابد شود معطّر
چنين شنيدم كه بود روزى كنار بحرى پى معيشت * ز مخلصان رضا جوانى فقير حالى بسى محقّر
ارادت حق به چهرهء او در سعادت گشود ناگه * ز خلق آبى يكى برون شد ز بحر آمد بجانب بر
گرفت او را جوان مسكين به احتياطش ببست محكم * اسير آبى در آن عقوبت بكرد زارى كه اى برادر
ز بستن من چه نفع جويى مرا رها كن روم به دريا * بر تو آرم ز قعر دريا به رسم تحفه هزار گوهر
جواب دادش كه حاش للّه 5650945 خ 0 6 خ بدين فريبت كجا گذارم * وگر گذارم محال باشد كه پيشم آيى تو بار ديگر
اسير آبى قسم به نام شه خراسان بخورد و گفتا * كه نيست در من خلاف پيمان بدين يمينم بدار باور