تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
نخل اگر از موم سازى در رياض روضه‌اش * گردد از نشو و نما سرسبز و آرد بار گل
گاه شير پرده را جان مىدهد كز خون خصم * بردمد سر پنجهء او را ز نوك خار گل
اى كه دادى دانهء انگور زهر آلوده‌اش * كشت كن اكنون به گلزارى كه باشد يار گل
با دل پر زنگ شو گو غنچه در باغ جحيم 1850945 خ 0 5 خ * آنكه پنهان ساختش در پردهء زنگار گل
اى به دور روضه‌ات خلد برين را صد قصور * وى به پيش نكهتت 2850945 خ 0 6 خ با صد عزيزى خوار گل
گر وزد بر شاخ گل باد سموم 3850945 خ 0 7 خ قهر تو * از دهن آتش دهد در باغ اژدروار گل
سرو را كلك 4850945 خ 0 8 خ منست آن بلبل مشكين نفس * كش به اوصاف تو ريزد هر دم از منقار گل
كلك من با معنى رنگين عجب شاخ گليست * كم فتد شاخى كه آرد بار اين مقدار گل
در حديث مدعى رنگينى شعرم كجاست * كيست كاين رنگش بود در گلشن اشعار گل
كى بود چون دفتر گل پيش دانايان كار * گر كسى چيند ز كاغذ فى المثل پرگار گل
از گل بستان كه خواهد كرد بر ديوار رو * گر بود بر صفحهء ديوار از پرگار گل
كى تواند چون گل گلشن شود بلبل فريب * گر كشد بر تختهء در باغ را نجّار گل
غنچه سان سر در گريبان آر وحشى بعد ازين * بگذر از گلزار و با اهل طرب بگذار گل
در گلستان دل افروز جهان ما را بس است * پنبهء مرهم كه كنديم از دل افگار گل
شد بهار و چشم بيمار غمم در خون نشست * در بهاران بوتهء گل بردمد ناچار گل
تا بهار آمد در عشرت به رويم بسته شد * كو ببازد بر در خوشحاليم مسمار 5850945 خ 0 9 خ گل
در بيان حال گفتن تا به كى بلبل شويم * در دعا كوشيم گو دست دعا بردار گل
تا زبان گل كشد بر صفحه بىپرگار آب * تا بود آيينه ساز باغ بىافزار گل
آنكه يكرنگ نقيضت 6850945 خ 0 10 خ گشته وز بيدانشى * مىشمارد خار را در عالم پندار گل
با درنگى كز رخش گردد سمن زار آينه * بسكه او را از برص 7850945 خ 0 11 خ بنمايد از رخسار گل
* * *