تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
اى روضه‌اى كه همچو جنان خرم آمدى * چون كعبه قبله گاه بنى آدم آمدى
چون بيت مقدس از فلك اعظم آمدى * يا صحن جَنّتى كه در اين عالم آمدى
چون صحن زرنگار فلك محكم آمدى * از بهر ريش خسته دلان مرهم آمدى
تا مرقد خليفهء عيسى دم آمدى * خاك درت به تارك جمشيد افسرست
* * *
هر صبحدم ز خون شهيدان كربلا * خورشيد مىكشد علم آل مصطفا
مىسازد از مصيبت اولاد مرتضا * بر قد صبح پيرهن خون چكان قبا
اجزاى روح مىشد ازين غم ز هم جدا * بهر دواى اين الم آمد به شهر ما
سلطان هشتمين علىِ موسىِ رضا * كاندر بر زمانه تنش روح ديگرست
* * *
شاهى كه كاينات طفيل وجود اوست * خلوت سراى سِدره مقام شهود اوست
خورشيد قرص گرم سر خوان جود اوست * قد ملك دوتا ز براى سجود اوست
اقبال هم عنان عروج و صعود اوست * مردود باد هر كه به عالم حسود اوست
خسران نديد و مغفرت و فضل سود اوست * هر كو ز حب آل محمّد توانگرست
* * *
روز جزا كه نوبت ملك قدم زنند * ارواح انبيا همه از قرب دم زنند
اهل صفا به روضهء جنت علم زنند * ارباب معصيت چو نفير نَدَم زنند
آل على نخست به ميدان قدم زنند * وز پيشگاه عفو صلاى كرم زنند
وز مغفرت به نامهء هر كس رقم زنند * مقبل كسى كه بندهء اولاد حيدرست
* * *
سگ سيرتان چو پنجه به شير خدا زدند * تيغ فراق در جگر مرتضا زدند
بر جام زهر امام دوم را صلا زدند * وز كين بر آفتاب نجف تيغها زدند
خنجر بجاى قبله گه مصطفا زدند * شمشير آبدار بر آل عبا زدند
آتش به خرمن دل مجروح ما زدند * كز سوز آن هنوز جگرها پر آذرست