تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
گردون به پاس نعمتش بنهاده سر در خدمتش * شاهى كه تاج عزّتش بگذشته از عرش برين
ديگر ندارد در جهان حاجت به فردوس و جنان * آنكس چو من بوسد ز جان قبر امام هشتمين
شاه سرير ارتضا محكوم فرمانش قضا * نَجْل 5631945 خ 0 4 خ رسول مصطفى ( ص ) شبل امير المؤمنين ( ع )
دل محو رخسار مهش ، خرّم بهشتى درگهش * سر سوده بر خاك رهش شاهان با تاج و نگين
رخ مطلع نور خدا ، دل مظهر صدق و صفا * كاخش حريم كبريا ، خاكش مطاف مسلمين
شاهى كه از ديوان ربّ ، آمد رضا او را لقب * ماهى كه خورشيد از ادب سايد به درگاهش جبين
آنجا كه نامش برده شد ، خرّم ، دلِ افسرده شد * شاهى كه نقش پرده شد از خشم او شير عَرين 6631945 خ 0 5 خ
گو موسى عمران دگر نام از يد بيضا مبر * كز لطف حق آمد بدر دست خدا از آستين
شاه ملايك پاسبان دائم حريمش در امان * چون پاسبان آستان ، دارد چو جبريل امين
هر دم نسيمى جانفزا آيد ز فردوس رضا * هم آستانش دلگشا ، هم بوستانش دلنشين
سرچشمهء فيض ازل ، سرلوحهء علم و عمل * هم در فصاحت بىبدل هم در سخاوت بىقرين
آئينهء انوار ربّ ، گنجينهء فضل و ادب * جاى سخن از لعل لب ، افشانده دُرهاى ثمين
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 214 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده