تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
از تو افزود شوكت اسلام * يافته از تو كفر رنج هزال 9411945 خ 0 6 خ
باد پاينده شوكتت جاويد * كفر را ذُلّ و شرع را اجلال
هفتمين قبله هشتمين هادى * حضرتش مايهء سعادت حال
حب او شرط كلمهء توحيد * بغض او حَبط 7711945 خ 0 7 خ جملهء اعمال
ضامن امّتان احمد اوست * برزخ و حشر و حال و استقبال
والى ملك كن فكانى اوست * حكم او راست كيف شاء و مال 3611945 خ 0 8 خ
به كمال جلال او سوگند * كه جلالت رسيد از او بكمال
هر جميلى از او جمال گرفت * كه جميل است و دوستدار جمال
او نبى صورت و على صولت * او حسن سيرت و حسين خصال
حجّت كردگار لم يزلى است * ز امر و نهيش عيان حرام و حلال
هست حبل المتين ولايت او * اى دل اين رشته را مكن اهمال
فطرت هر كه پاك در مبدأ * بولايش بود خجسته مآل
درگهش كشتى نجات امم * اى غريق گنه تَعال تَعال 2511945 خ 0 9 خ
اى ضيائى بهشت هر دو سراى * دارى از لطف اوست شامل حال
خادم درگه چنين شاهى * به سعادت قرين هر آمال
راى او ممضى 0811945 خ 0 10 خ قضا و قدر * هم به امرش قضا شود ابطال
كلّما شانه يشاء اللّه 6611945 خ 0 11 خ * اوست سلطان چه جاى استدلال
خود نمائى نمود ربّ قدير * يا عطا كرده حكم را به مثال
كه چنين گوهرى پديد آورد * از پس پرده بىنظير و همال
صاحب عصر چارمين خَلفَش 7611945 خ 0 12 خ * غائب است و محوّل الاحوال
عالم از سايهء همايونش * چون چمن بالد از نسيم شمال
وين جهان را چو تيره گشت از ظلم * كند از قسط و عدل مالامال
يا رب از دولتش مكن محروم * كه گشاديم دست سوى نوال
حبّذا ملك و حبّذا منعم * حبّذا مظهر صفات و كمال