ز نور تو اى باعث آفرينش * ازَل با ابَد جسته پيوند محكم
تويى فيض اقدس تويى عقل اوّل * تويى نور مطلق تويى اسم اعظم
طفيل وجود تو گرديده بر پا * اگر صبح روشن اگر شام مظلم
چه قطره چه دريا چه ذرّه چه بَيْضا 6680945 خ 0 4 خ * چه جوشنده ثعبان 7680945 خ 0 5 خ چه پيچنده ارْقَم 8680945 خ 0 6 خ
اگر خار اگر گل اگر جسم اگر جان * اگر نوش اگر نيش اگر شهد اگر سَمّ
تويى باعث آفرينش سراسر * تويى مطلع نور يزدان دمادم
دمادم به عالم رسد فيض يزدان * تو خود عين فيضى ز يزدان به عالم
درود و تحيّات بيرون ز احصا 9680945 خ 0 7 خ * به جان تو اى آدم از تو مكرَّم
به مأمون بيدادگر باد نفرين * تنش باد با نار سوزنده منضم
لب تو چو شد سبز از زهر جانكاه * نشد سرنگون از چه اين سبز طارَم
ز روى شرف پاسبان حريمت * سزد گر نهد پا به فرق كى و جم
منظّم ز نظم تو اركان گيتى * مكرَّم ز جود تو ابناى آدم
به حال هما سايه افكن كه گيتى * به كينش كمر بسته و آسمان هم
شها من كيم تا ثناى تو گويم * كه با صد زبان عقل گرديده ابْكَم 0780945 خ 0 8 خ
من و مدح تو زين سخن باد شرمم * عدم كى ز هستى مطلق زند دم
به جز آستان تو از كيد گردون * كجا رو كنم اى پناه دو عالم ؟
چو هر زخم را مرهم از لطف بخشى * به زخم دل من نِه از لطف مرهم
* * *