تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
گرفته نرگس زرّين قدح به كف گويد * هران 3680945 خ 0 1 خ كسى كه نگيرد قدح بر او افسوس
چو گل ز پردهء زنگار گون برون آمد * تنيد نتوان بر خويش پردهء سالوس
چنين كه بوى خوش آيد ز باد نوروزى * گذشته گويى بر تربت غنودهء طوس 4680945 خ 0 2 خ
امام مشرق و مغرب على بن موسى * كه هست حجّت يزدان و شرع را ناموس
وصىّ احمد مرسل كه بهر منكر او * گرفته منكر در دست آتشين دبّوس 3580945 خ 0 3 خ
نثار مشهد او را بدست روح قدس * طباق نور فرستد مهيمن قدّوس 4580945 خ 0 4 خ
اگرنه بر پى او از پى پژوهش دين * هزار سال روى رفتنى بود معكوس
جز او به مجلس مأمون كه خوار كرد و خجل * مقدّمان نصارا و موبدان مجوس
به تخت ملكت دنيا از آن جلوس نكرد * كه بود او را بر تخت لايزال جلوس
طريقه‌هاى سپهر و دقيقه‌هاى نجوم * از او بپرس نه از اوستاد بطلميوس 5580945 خ 0 5 خ
گر او بخواهد تأثير اختران بخلاف * خجسته گردد كيوان و مشترى منحوس 6580945 خ 0 6 خ
چنان كه هست بكلّ بازگشتن اجزا * بسوى اوست گراييدن عقول و نفوس
نه انبيا را جز بر صراط اوست روش * نه اوليا را جز بر بساط اوست رؤوس
ايا مدرّس ادريس 7580945 خ 0 7 خ و خواجهء جرجيس 8580945 خ 0 8 خ * كه هست پيش علوم تو علمها مدروس 9080945 خ 0 9 خ
نه گر سليمان 1880945 خ 0 10 خ كردى شفيع نام ترا * هنوز بودى در چنگ اهرمن محبوس
فكند نور نبى در ازل دوازده عكس * تو عكس هشتم هستى از آن ده و دو عكوس
بَرِ مقرّ تو خندان بود فرشتهء مرگ * به پيش منكر تو با هزار گونه عبوس
ترا ز هر چه رود درد و گيتى آگهى است * كه در دو گيتى دارى فرشتگان جاسوس
اگر بخوانى ناقوس را به ملّت حق * درست بانگ شهادت برآيد از ناقوس
تو اصل خلقتى و كاينات جمله فروع * تو مغز طينتى و ممكنات جمله سبوس 1680945 خ 0 11 خ
به اين قصيده كه چون حلّه در مناقب تست * مرا ببخشاى از آب سلسبيل كئوس
به زير سايهء طوبى مرا مقرّ ده از انك * درخت مهر تو در سينه كرده‌ام مغروس
مگر عنايت او باز داردم ز گناه * چنين كه طبع مرا گشته با گنه مأنوس
مكن تو فردا مأيوسم از شفاعت خويش * كه من ز خويشتن امروز گشته‌ام مايوس