تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

محمد بن جعفر و منصور

منصور شيفتهء معاشرت و گفتگوى با محمد بن جعفر بن عبيد الله بن عباس بود . مردم هم به سبب گرانقدرى او در نظر منصور ، براى شفاعت او در مورد بر آمدن نيازهاى خود به او متوسل مى شدند ، اين كار بر منصور گران آمد و مدتى از پذيرفتن او خوددارى كرد ولى سر انجام دلش هواى او را كرد و با ربيع - وزير خود - در آن باره گفتگو كرد و گفت : مرا از ديدار او صبر و چاره نيست ولى چه كنم كه شفاعتهاى او را به ياد مى آورم . ربيع گفت : من با او شرط مى كنم كه ديگر شفاعت نكند ، ربيع با محمد بن جعفر گفتگو كرد و محمد پذيرفت . مدتى گذشت و او شفاعت نكرد . روزى كه آهنگ رفتن به خانهء منصور را داشت ، گروهى از قريش و ديگران با نامه‌هايى بر سر راهش ايستادند و از او خواستند نامه‌هاى ايشان را بگيرد . او داستان را براى ايشان گفت ، آنان تضرع كردند و با اصرار از او خواستند . محمد گفت : اينك كه شما عذر را نمى پذيريد من آنها را از شما نمى گيرم ، ولى بياييد و خودتان آنها را در آستين من نهيد و آنان چنان كردند . محمد پيش منصور رفت . منصور ميان كاخ خضراى خود كه مشرف به مدينة السلام - بغداد - بود ، ميان باغها و قطعات سر سبز آن حركت مى كرد . منصور به محمد بن جعفر گفت : زيبايى اين كاخ را مى بينى گفت : آرى اى امير المؤمنين ، خداوند به تو بركت و فرخندگى دهاد و همهء نعمتهاى خويش را بر تو تمام كناد ، عرب در طول حكومت اسلام و عجم به روزگاران گذشته ، شهرى به اين خوبى و استوارى نساخته‌اند ولى در نظر من يك عيب كوچك دارد . منصور گفت : چه عيبى گفت : مرا در آن قطعه زمينى نيست ، منصور خنديد و گفت : آن را در نظرت آراسته مى كنيم ، سه قطعه زمين را به تو بخشيدم . محمد گفت : اى امير المؤمنين به خدا سوگند كه از هر جهت شريف و بزرگوارى ، خداوند باقى مانده عمرت را بيش از آنچه گذشته است قرار دهد . ضمن گفتگوى محمد با منصور آن نامه‌ها گاهى از ميان آستين او ظاهر مى شد و او نگاهى به آنها مى كرد و مى گفت : خاموش بر جاى خود برگرديد و دوباره به گفتگو با منصور مى پرداخت . منصور گفت : موضوع چيست و تو را به حق خودم بر تو سوگند مى دهم كه داستان را به من بگويى ، محمد موضوع را به او گفت . منصور خنديد و گفت اى پسر آموزگار خير و نيكى تو جز كرم و بزرگوارى چيزى را نمى پذيرى و سپس به اين ابيات عبد الله بن معاوية بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب تمثل جست كه گفته است : « هر چند تبار و حسب ما كامل است ولى مباد آن روز كه بر حسب و نسب خود