تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
فرمود و شترى گندم و خواربار به او بخشيد . او در حالى كه همچنان كافر بود ، پيش قريش برگشت و ترانه‌هايى را كه در هجو رسول خدا سروده بودند به او مى دادند و او با آواز مى خواند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خون او را حلال فرمود و او به روز فتح مكه كشته شد . از دو آوازه خوان ابن خطل يكى از آنان كه نامش قرينة يا ارنب بود كشته شد و براى قرينى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امان خواستند كه امانش داد و او تا هنگام حكومت عثمان زنده بود و به روزگار او درگذشت . واقدى مى گويد : و روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روز فتح مكه به كشتن وحشى - قاتل حمزه ( ع ) - فرمان داد . وحشى به طائف گريخت و همان جا مقيم بود تا آنكه همراه نمايندگان طائف به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت : « اشهد ان لا إله الا الله و اشهد انّك رسول الله » . پيامبر فرمود : گويا وحشى هستى گفت : آرى . فرمود بنشين و براى من بگو حمزه را چگونه كشتى . چون وحشى نقل كرد ، پيامبر فرمود : برخيز برو و روى از من پوشيده دار و وحشى هر گاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مى ديد ، خود را پنهان مى كرد . واقدى مى گويد : ابن ابى ذئب و معمر ، از زهرى ، از ابو سلمة بن عبد الرحمان بن عوف ، از ابو عمرو بن عدى بن ابى الحمراء نقل مىكند كه مى گفته است : از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از فتح مكه كه آهنگ خروج از آن شهر داشت شنيدم كه خطاب به مكه مى فرمود : همانا به خدا سوگند كه تو بهترين سرزمين خدا و دوست داشتنى تر آنها در نظر من هستى و اگر مردمت مرا بيرون نمى كردند ، هرگز از تو بيرون نمى رفتم . محمد بن اسحاق در كتاب مغازى خود افزوده است كه هند دختر عتبه به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد ولى به صورت ناشناس و نقاب بر چهره و همراه زنان ديگر قريش كه از گناهان خود و آنچه نسبت به جسد حمزه كرده بود ، بيم داشت . او بينى حمزه را بريده و شكمش را دريده و جگرش را به دندان گزيده بود . او مى ترسيد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را در قبال آن گناه فرو گيرد . هند هنگامى كه نزديك رسول خدا نشست و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى كه آنان بيعت كردند با آنان شرط فرمود كه بر خدا شرك نياورند . گفتند : آرى . و چون فرمود كه بايد دزدى نكنند ، هند گفت : به خدا سوگند من از اموال ابو سفيان اين چنين و آن چنان برمى داشته‌ام و نمى دانم آيا حلال بوده است يا نه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : تو هندى ، گفت : آرى و گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يگانه نيست و تو