توفان ( نذر حضرت علىّ اكبر ( ع ) )
يادش جهانى را به توفان مىكشاند * دلهاى ابرى را به باران مىكشاند
بر آسمان سينهها ، نام بلندش * خورشيد را گويى به نقصان مىكشاند
بر چشم دلها مىرود رو سوى ميدان * صد قافله دل را به ميدان مىكشاند
او مىرود قامت ببندد تا شهادت * بر نام دنيا خطّ بطلان مىكشاند
با بوسهء هر تيغ بر جان سپيدش * از قلب سرد تيغها ، جان مىكشاند
خونش ، زمين و آسمان را مىشكافد * انگار دنيا را به پايان مىكشاند
ماه منير ( نذر حضرت رقيه ( س ) )
قسم به حرمت نامت كه تا ابد زندهست * صلاى دختر خورشيد را پراكندهست
درخت معجزهها ، در هواى ياد تو سبز * شكوفه كرده و از عطر نور آكندهست
هميشه از سرودستى كبود مىگويند * كسى نگفت ز قلبى كه سبز و تابندهست
غرور سركش تاريخ در تجسّم تو * شكسته است و به قاموس خود سرافكندهست
تويى كه ماه منير هميشه تنهايى * شب از نجابت چشم تو سخت شرمندهست
درين زمانه كه نسل يزيد بسيارند * دلِ شكستهء ما نزد تو پناهندهست
وارث آدم
خورشيد مىشويم ، ولى آسمان كمست * در حجم سرخ ، وسعت تابش مقدمست
وقتى درخت حادثهها سبز مىشود * زيباترين شكوفه از آنِ محرّمست
شايد خروش غيرت يحيىست بر زمين ! * با فصل سرخ هجرت عيسى بن مريمست !
قابيل ، در تفكّر پوشالىِ يزيد * هابيل ، در نگاه حسينى مجسّمست
اين رستخيز خون و غزل در فرات عشق * شرحى ز تشنهكامى سقاى اعظمست
گفتند : اين علَم به زمين خورد ، پس شكست ! * غافل ازين كه دست علمدار ، پرچمست
حال و هواى منقبض آسمان سرخ * تفسير تشنهكامى صحراى ماتمست
ديديم آسمان و زمين جا به جا شدند * تعبير خوابهاى پريشان عالمست