103 . يعقوبى ، حسن
در سال 1354 در شهر سرخه از توابع استان سمنان به دنيا آمد . داراى مدرك كاردانى در رشتهء متالوژى است و در حال حاضر در رشتهء ادبيات فارسى سرگرم تحصيل مىباشد . در غزل مرثيههاى عاشورايى او « شور » و « صداقت » و « صميميّت » موج مىزند .
خيمهء خورشيد
امشب چقدر شعلهورم ، دف بيار دف * انگار كرده روح من آهنگ دشت طف
گويا رسيدهام به همان ظهر سرخپوش * پيغام آه مىوزد از جانب نجف
جارىست عطر پاك بهشت از كدام سوى ؟ * اين سايه كيست ؟ اين كه جدا مىشود ز صف
اين مرد خسته كيست كه آرام و سر به زير * روحش گرفته خيمهء خورشيد را هدف
« مولا ! سلام » ساكت و شرمنده ايستاد * خورشيد مىوزيد صميمانه آن طرف
لبخند مىزد آينه ، يعنى : خوش آمدى ! * بوى بهشت مىدهى اى « حُرِّ » باشرف !
شام غريبان
آسمان ، تكيه به دستان تو دارد عبّاس ! * كهكشان ، خانه در ايوان تو دارد عبّاس !
در حريمت نه فقط دلشدگان حيرانند * عشق هم ، دست به دامان تو دارد عبّاس !
شب از آن روز كه شد چشم تو خاموش ، يقين * رنگ گيسوى پريشان تو دارد عبّاس !
ابر ، هر گاه كه مىبارد از انبوهىِ بغض * شرم از تشنگى جان تو دارد عباس !
خيمهها ، تشنهء آبند ولى مشك تهى * صحبت از شام غريبان تو دارد ، عباس !