تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
خورشيدِ سعادت قمرى لازم داشت * آيينهء در برابرى ، لازم داشت در علمِ على نبود پنهان كه حسين * هنگام خطر برادرى لازم داشت
* * *

كجايى گريهء دلْ ناصبوران ؟ !

عزيزان ! روز عاشوراست امروز * جهانى غرق در غوغاست امروز مصيبت‌هاىِ كوه از پاى افكن * براى زادهء زهراست امروز . . . به چشمِ آنكه جانش با حسين‌ست * دگرگون كردن دنياست ، امروز نه تنها اين مصيبت شيعيان راست * قيامت وارى از فرداست امروز
* * *
جوانمردى به حق ، را دست عباس * اميد روز امدادست عباس به ظاهر مادرش امّ البنين‌ست * به باطن فاطمى زادست عباس چه توصيف آورم از قامت او ؟ * صنوبر ، سرو ، شمشادست عباس ز رأفت نرمخو با كودكان‌ست * ز مردى كوه پولادست عباس برادر را اگر آقاى خود خواند * ادب را ، مهرْ بنيادست عباس منوّر با شريعت جان پاكش * كه در اين دانش استادست عباس بپرس از آب روشن تا بدانى * ز قيد نفس آزادست عباس برادر جان ! برادر جان ! كجايى ؟ ! * خداوندا ! به فريادست عباس

عجيب نيست !

در محضر كريم ، كرامت عجب نيست * با روشناى ذهن ، ذكاوت عجيب نيست جايى كه بهره‌ياب نسيم عنايت‌ست * بخشد اگر به روح سخاوت ، عجيب نيست راهى چو روز روشن و ، جانى چو نور پاك * بر رهروان خفته ، ملامت عجيب نيست گوش دلست و هالهء نور و كتاب حق * در جذبهء كلام ، حلاوت عجيب نيست وقتى براى اوست تن و جان و هرچه هست * از حنجر بريده تلاوت عجيب نيست « 1 »
هامش
( 1 ) . كجايى گريهء دلْ ناصبوران ، محمد جواد محبت .