خورشيدِ سعادت قمرى لازم داشت * آيينهء در برابرى ، لازم داشت
در علمِ على نبود پنهان كه حسين * هنگام خطر برادرى لازم داشت
* * *
كجايى گريهء دلْ ناصبوران ؟ !
عزيزان ! روز عاشوراست امروز * جهانى غرق در غوغاست امروز
مصيبتهاىِ كوه از پاى افكن * براى زادهء زهراست امروز . . .
به چشمِ آنكه جانش با حسينست * دگرگون كردن دنياست ، امروز
نه تنها اين مصيبت شيعيان راست * قيامت وارى از فرداست امروز
* * *
جوانمردى به حق ، را دست عباس * اميد روز امدادست عباس
به ظاهر مادرش امّ البنينست * به باطن فاطمى زادست عباس
چه توصيف آورم از قامت او ؟ * صنوبر ، سرو ، شمشادست عباس
ز رأفت نرمخو با كودكانست * ز مردى كوه پولادست عباس
برادر را اگر آقاى خود خواند * ادب را ، مهرْ بنيادست عباس
منوّر با شريعت جان پاكش * كه در اين دانش استادست عباس
بپرس از آب روشن تا بدانى * ز قيد نفس آزادست عباس
برادر جان ! برادر جان ! كجايى ؟ ! * خداوندا ! به فريادست عباس
عجيب نيست !
در محضر كريم ، كرامت عجب نيست * با روشناى ذهن ، ذكاوت عجيب نيست
جايى كه بهرهياب نسيم عنايتست * بخشد اگر به روح سخاوت ، عجيب نيست
راهى چو روز روشن و ، جانى چو نور پاك * بر رهروان خفته ، ملامت عجيب نيست
گوش دلست و هالهء نور و كتاب حق * در جذبهء كلام ، حلاوت عجيب نيست
وقتى براى اوست تن و جان و هرچه هست * از حنجر بريده تلاوت عجيب نيست « 1 »
هامش
( 1 ) . كجايى گريهء دلْ ناصبوران ، محمد جواد محبت .