امشب چو گل شكفتهاى از هم ، مگر گلى * گلبوسه از لبان تو چيدهست در تنور ؟
در بوسههاى خواهر تو جان نهفته بود * جانى كه بر لب تو رسيدهست در تنور
آن شب كه ماهتابْ تو را مىگريست زار * ديدم كه رنگ شعله پريدهست در تنور
خورشيد بىغروب
آن شب كه آسمان خدا بىستاره بود * مردى ، حضور فاجعه را در نظاره بود
در سوك خيمههاى عطش ، زار مىگريست * مشكى كه در كنار تنى پاره پاره بود
سهم كبوتران حرم از حراميان * بال شكسته ، زخم فزون از شماره بود
زخمى كه تا هميشه به ناى « رباب » ماند * از شور لاى لايىِ يك گاهواره بود
چيز كه برد قافله با خود ز كربلا * چشم به خون نشسته ، دلى پرشراره بود
مىدوخت چشم حسرت خود را به قتلگاه * انگشترى كه همسفر گوشواره بود
راهى كه كوچهء كوچه به بنبست مىرسيد * در طول اين مسير فقط راه چاره بود !
از كوچههاى شبزدهء كوفه مىگذشت * پيكى روان به جانب دار الاماره بود
از دشت لالهپوش خبرهاى تازه داشت * مردى كه نعل مركب او خونْنگاره بود
فرياد زد : امير ! در آن گرمگاه خون * آيينه در محاصرهء سنگ خاره بود
خون بود و شعله بود و عطش بود و ، خيمهها * در معرض هجوم هزاران سواره بود
خورشيدِ سر بريده غروبى نمىشناخت * بر اوج نيزه ، گرم طلوعى دوباره بود
دريايى از گدازهء سيّال ، موجْ موج * در عمق خاك منتظر يك اشاره بود
روزى كه رفت اين خبر شوم تا به شام * چشم فرشتگاه خدا پرستاره بود
بانگ اذان بلند نمىشد ز مأذنى * آن روز شهر ، شاهد بغض ستاره بود
با ضربهاى كه حادث بر طبل مىنواخت * فرياد « يا حسين » بلند از نقاره بود
راه گريز اغلب « قاضى شرح » ها * آن روز در بدآمدن استخاره ، بود