نالهء مظلومى آن كودك ويراننشين * ظالمان را از روان بيرون دمار آورده است
قلزم طبع « فراهى » در رثاى شاه عشق * گوهر ارزنده ، دُرّ شاهوار آورده است « 1 »
68 . فرجى ، مهدى
در بهمن ماه 1358 در تهران به دنيا آمد ولى نشو و نماى او در كاشان بوده است . تحصيلات خود را تا پايان دورهء متوسطه ادامه داد و در حال حاضر به شغل آزاد اشتغال دارد .
دو مجموعه شعر تاكنون از او به چاپ رسيده با عناوين : « هزار اسم قلم خورده » و « چشمهاى تو باران » و مجموعهء ديگرى در زمينهء شعر انتظار در دست چاپ دارد .
فرجى ، زبان و سبك بيانى خود را در شعر آيينى پيدا كرده و با ذهنى جستجوگر و طبعى ناآرام و بيقرار به آفرينش آثارى مىپردازد كه از نظر ساختار بيرونى منسجم و از لحاظ درونمايههاى عاطفى پربار است . رويكرد او نيز به جنبههاى ارزشى و مفاهيم بلند و ماندگار فرهنگ عاشورا به آثار ماتمى او غنا بخشيده است .
فصل گمشدهء تاريخ
امروز فصل گمشدهء تاريخ ، خوابست در تمامى ساعتها * اكنون شرارههاى حقيقت را پوشانده است پردهء عادتها
وقتى تو خون پاك خدا هستى ، وقتى تو سيد الشّهدا هستى * وصف تمام آن چه كه بايد را مقدور نيست حدّ بلاغتها
تو حاجى حريم خداوندى ، هر چند حجّ خانه رها كردى * در كربلا تمام نشد راهت ، سينه به سينه مانده روايتها
بعد از تو زينبست پيامآور ، آن وقت در شهادتت آغازىست * پس چشم شام و گوش كرِ كوفه وامىشود به نقل شهامتها
لبّيك لا شريك لك لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك * راه تو چون خليل و محمد بود وقتى كه بت شدند جهالتها
هامش
( 1 ) . خورشيدسرايان ، ص 68 .