را هم از نور هدايت روشنست * مژدههاى سرفرازى با منست
با سرافرازى قرينت مىكنم * قبلهء اهل يقينت مىكنم
حديث غربت
بنال اى نى به آهنگ جدايى * بكن با نالهء من همنوايى
نواى بينوايى باز سر كن * ز داغ ما ، جهانى را خبر كن
بنال از سوز دل در ماتم عشق * كه بىصبر و قرارم از غم عشق
بيا با نالهء من همنوا شو * بيا و چارهْساز دردها شو
بزن آتش به جان بيقرارم * كه تاب گريهء گل را ندارم
بنال آن سان كه آتش خيز باشد * شررآميز و شورانگيز باشد
نوايى جانگداز و آتشافروز * كه در جان افكند داغى نهانسوز
بيا با اشك ، غم از دل بشوييم * حديث غربت گل را بگوييم
حديث لحظههاى بيقرارى * حديث ناله و شب زندهدارى
حديث لالههاى باغ خون را * حديث اشكهاى لالهگون را
تو ديدى دشت را در ماتم و درد * تو ديدى شعله با گلها چه مىكرد
تو ديدى لالهها در خون تپيدند * پرستوها ، پريشان پر كشيدند
گره از بغض چندين ساله وا كن * غريبم ، غربتم را برملا كن
بىقراريهاى حضرت مهدى ( عج ) در سوگ شهيدان كربلا ( با الهام از زيارت ناحيهء مقدّسه )
در هوايت روز و شب با خويش نجوا مىكنم * رازهاى غربت خود را هويدا مىكنم
دم به دم مىگويم و از بيقراريهاى دل * عقدههاى اين دل آشفته را وامىكنم
كو مرا صبر و قرارى از فراق لالهها ؟ * چارهاى كى بر غم ديرينه پيدا مىكنم ؟
گريههاى بىامانم ترجمان عاشقىست * عشق را در هاىْهاى گريه معنا مىكنم
غم به آتش مىكشد جان پريشان مرا * گريهها در ماتم گلهاى زهرا مىكنم
سر به زانو مىگذارم ، وز غريبىهاى تو * جان و دل را در هوايت ناشكيبا مىكنم
با خيال لالههاى تشنهكام پرپرت * لالههاى سرخ صحرا را تماشا مىكنم