چه شكوهىست درين خيمه ؟
گرچه تا غارت اين باغ نماندهست بسى * بوى گل مىرسد از خيمهء خاموش كسى
چه شكوهىست درين خيمه كه صد قافله دل * مىنوازند به امّيد رسيدن ، جرسى
دامن خيمه به بالا بزن اى گل ! كه دلم * جز پرستارى درد تو ندارد هوسى
اى صفاى سحرى جمع به پيشانى تو * باد پايم وَ به گردت نرسيدهست كسى
بر سرِ دار تمناى تو ، گل كرد مسيح * يافت از شعلهء ادراك تو موسى ، قبسى
راهىام كن به تماشاى جمالت ، بگذار * بر سر سفرهء سيمرغ نشيند مگسى
چه صميمىست خدايى كه تو يادم دادى ! * لطف محضست اگر نيست جز او دادرسى
باز شب آمد و من ماندم و اين گريه و ، نيست * جز ابو حمزهء تو فانىِ تو همنفسى
67 . فراهى كاشانى ، عزيز الله ( فراهى )
از پير غلامان درگاه حسينى بود و افزون از 50 سال در عرصهء شعر آيينى قلم زد . شاعرى بود با اخلاص و صادق و به آنچه كه مىسرود ايمان داشت . « خوشهاى از خرمن ادب » حاوى بخشى از سرودههاى مذهبى اوست . وى سرانجام به سال 1363 و در سنّ هفتاد سالگى در زادگاهش كاشان بدرود حيات گفت . عاش سعيدا و مات سعيدا . ازوست :
گلهاى كربلا
كربلا ، گلهاى خوشبويى به بار آورده است * كز شميم خوش ، معطّر روزگار آورده است
بر مشام جان رسد بوى بهشت از كربلا * چون جوانان جنان را در كنار آورده است
گر به ظاهر گلستانى شد در آن صحرا خزان * بهر دين تا روز محشر نوبهار آورده است
سرمهء چشم ملك باشد غبار آن زمين * كز برايش كاروان جان ، غبار آورده است
خاك پاكش بس به خون گلرخان آغشته است * آن بيابان را بِه از صد لالهزار آورده است
نهضت خونين شاه كربلا در راه حق * حقپرستان را برون از انتظار آورده است
بيقراريهاى زينب بر سر نعش حسين * از براى دين درين عالم قرار آورده است
خطبههاى او به شهر كوفه و شام خراب * خوارى از بهر يزيد بدشعار آورده است
روى منبر ، خطبهء غَرّاى زين العابدين * از براى خصم ، رسوايى به بار آورده است