كوفه اگرچه سنگ بماند ، اگرچه ننگ . . . * اما براى آينهها سر به سر ، زمين
جايى براى رويش يك بال تازه است * جايى شبيه آينهء اوج ، هر زمين
حقّست اينكه گيج بمانى و ، چرخْ چرخ * پيوسته دور محور خود در به در ، زمين !
از بعد كوچ قافله عشق ، آفتاب * پاشيده بود آينه و بال بر زمين
يعنى بهشت ، پنجرهاى سبز مىنوشت * بر خيمهها و آتش اين سرخْ سرزمين
فصل پرواز ( براى چهلمين برگ عاشورا - اربعين - )
باز شد پنجرهاى سمت زمستان ، در باد * فصل سرما شد و ، پايان درختان در باد
گرد باد غزلى در نفسم مىپيچد * بايد از بال بگويم كه چه آسان در باد . . .
آسمان بود و كبوتر ، و قفس پشت قفس * پرچم تشنگى و خيمه ، هراسان در باد
دستى از شطّ عطش آينه برداشت ، شكست * تا بماند نفس روشن انسان در باد
آسمان هم نتوانست كه جارى باشد * سرخ شد ، شرم شد از كشتهء باران در باد
فصل پروازِ ابابيل كه تكرار نشد * نبض تاريخ رها ماند پشيمان در باد
دختر قافله از داغ شكفتن پر شد * تا چهل بار ورق خورد پريشان در باد
48 . شاهرخى ، محمود ( جذبه )
استاد محمود شاهرخى در سال 1306 در شهر بم از توابع كرمان به دنيا آمد و پس از گذراندن تحصيلات دورهء ابتدايى و متوسطه در كرمان ، به منظور تحصيل علوم حوزوى به عتبات مهاجرت كرد . وى در مدرسهء آخوند خراسانى در شهر نجف به فراگيرى علوم دينى پرداخت و از محضر اساتيد بزرگ نجف استفادهها برد ، ولى به خاطر نامساعد بودن آبوهواى عراق و ابتلاى به بيمارى ريه ناگزير به ايران مراجعت كرد و سالها در مدرسه فيضيه شهر قم به تكميل تحصيلات حوزوى خود پرداخت . امّا سرانجام به خاطر تنگى معيشت ترك كسوت طلبگى كرد و در بخش خصوصى به تحصيل معاش سرگرم شد ، ولى هيچگاه از مطالعه فاصله نگرفت و ارتباط خود را با كانونهاى علمى و ادبى حفظ كرد .