سجود عشق
بيا از خاك بردار و به دامانت سرم بگذار * به پيش چشم دشمن ، پاى بر چشم ترم بگذار
اگر چشمم پر از خونست و جايى بهر پايت نيست * بيا چشم انتظارم ، پا به چشم ديگرم بگذار
مرا در كودكى مادر بلاگرد تو گردانيد * به پاداش خلوصش منّتى بر مادرم بگذار
به شكر اينكه گشتم كشتهات ، بر سجده افتادم * بيا و مُهر مِهرت بر نماز آخرم بگذار
سجود عشق ، طولانىست من سر برنمىدارم * اگر خواهى سرافرازم ، بيا پا بر سرم بگذار
علَم افتاده سويى ، مشك سويى ، دستها سويى * ز هم پاشيده شد ، شيرازهاى بر دفترم بگذار
به دوش خود ، عَلمآسا نهادم بار عشقت را * پس از من همچو بار غم به دوش خواهرم بگذار
بيا پروانهء پروانه را اى شمع امضا كن * سرافرازم كن و ، پا بر سر خاكسترم بگذار « 1 »
دشت شراره
بيش از ستاره زخم و ، فلك در نظاره بود * دامان آسمان ز غمش پرستاره بود
لازم نبود آتش سوزان به خيمهها * دشتى ز سوز سينهء زينب شراره بود
مىخواست تا ببوسد و برگيردش ز خاك * قرآن او ورقْ ورق و پاره پاره بود
يك خيمه نيم سوخته ، شد جاى صد اسير * چيزى كه ره نداشت در آن خيمه ، چاره بود
15 . باباجانى ، على
متولد 1352 ، زادگاهش اراك ، و تحصيلاتش در سطح ديپلم است . يك مجموعه شعر با عنوان : « يك آسمان فرشته » و يك سفرنامه را با نام « آنجا كه دلم جا ماند » در دست چاپ دارد .
چند سالى است كه در زمينهء « شعر كودك » قلم مىزند و سرودههاى عاشورايى او ساده و صميمى است . ازوست :
تير سه شعله !
نگاه نازنينش خواب مىخواست * عطش ، آن غنچه را بيتاب مىخواست
چرا تير سه شعله ؟ آى آتش ! * علىِّ اصغر من آب مىخواست !
هامش
( 1 ) . همان ، ص 290 و 291 .