اى جلال آسمان ، شور زمين * معنى پوشيده در زيتون و تين
اى به طور موسوى ، روى حكيم * قبلهء عرفان ، صراط المستقيم
اى شكوه آفرينش ، اى يقين * آبروى مكتب ، اى سالار دين
اى امام لالههاى نينوا * آفتاب غرق خون در كربلا
اى شكوه عشق ، فخر كاينات * اى خجل از نام تو شطّ فرات
اى جلال هرچه غيرت ، هرچه مرد * قوّت بازوى قرآن در نبرد
وارث تيغ دو لب ، خيبرگشا * يادگار فاطمه ، وقت دعا
اى حضور شور خون در مستىام * شوكت شيرين باغ هستىام
قوس محرابم ، خم ابروى توست * خطّ « انْعَمْتَ عليهم » كوى توست
آبها وقتى كه توفان مىكنند * ياد آن لبهاى عطشان مىكنند
گرچه باغت برگريز از دشمنست * خواهرى دارى كه روح گلشنست
خواهرى دارى فراتر از شكوه * در مديح او ، زبانم الكنست
چون به نامش مىرسيم ، درماندهام * گريهام ، باران خون و شيونست
زينجا دارى كه چون تيغ على * خطبهاش حيرت فزاى دشمنست
زينبى دارى ستون خيمهها * عالمى در سايه سارش ايمنست . . .
11 . اكبرزاده ، امير
متولد سال 1359 و زادگاهش شهر مذهبى قم است . وى پس از تحصيلات دوره متوسطه در رشته علوم تجربى از سال 1375 در عرصهء هنر قدم نهاد و در حال حاضر مسئول واحد برادران انجمن شعر و قصه استان قم مىباشد . وى از چهرههاى جوان و بااستعدادى است كه در شب شعرها و مسابقات كشورى مىدرخشد . ازوست :
رباعى
او منتظر وقت سفر بود ، نبود ؟ * مشتاق گذشتن از خطر بود ، نبود ؟
تا لحظهء آخر به خودش فكر نكرد * شش ماهه كفن پوش پدر بود ، نبود ؟