افتاده روى خاك تن دريا ( به حضرت ابو فاضل ( ع ) )
دنبال ردّ پاىِ كه مىگردد بر خاكهاى تبزدهء صحرا ؟ * دنبال بىنشانِ نشان كيست مجنون گمشده ؟ ! نه خودِ ليلا !
افتاده به شماره نفسهايش ، پژمرده است باغ لبان او * افتاده است لرزه به زانويش ، چيزى نمانده است كه او از پا . . .
با چشمهاى مضطربش دارد از عمق زخم حادثه مىگويد * از ظهر خشكسالىِ باغى سبز ، يك عصر قبل از آنكه رسد فردا
دنبال ردّ پاى نگاهش رفت ، بغضى شكفت گوشهء چشمانش * آتش زبانه مىكشد از سينهش ، هُرم عطش گرفته گلويش را
پشت سرش هر آنچه كه بود و بود هجده گل سپيد كه قرمز شد * پژمرده است باغ ميان خون ، خشكيده است باغ لب دريا
از باغ مانده دسته گلى پرپر ، هجده گلى كه هديه به يك تن شد * يك دسته گل به نيّت يك مادر ، يك دسته گل به خاطر يك زهرا
امّا نگاه او به كجا مىرفت تنها به سمت غربت نخلستان ؟ * آنجا كنار رود چه مىخواهد ؟ بوى گلى شنيده مگر آنجا ؟
بر خاك داغ قدمهايش هر گوشه مىروند ، مگر يابند * نام و نشان گمشدهاى از عشق ، تعبير عاشقانهء يك معنا
مىبيند از دريچهء چشمى خيس - باور ندارد آنچه كه مىبيند - * افتاده قرص ماه ميان خون ، افتاده روى خاك تن دريا
دنبال ردّپاىِ . . . نمىگردد ، افتاده روى خاك دو دست آب * افتاده روى خاك ، كنار مشك ، دستان آبآور يك سقا !