نفحات الانس ، بهارستان به شيوهء گلستان سعدى ، مثنوى هفتاورنگ كه داراى هفت منظومه به شيوهء خمسهء نظامى است ، شواهد النبوة ، لوايح ، مثنوى سلسلة الذهب و ديوان اشعار حاوى هشت هزار بيت . « 1 »
اگرچه جامى را به عنوان دشمن سرسخت رافضيان مىشناسند ، ولى واقعيت امر اين است كه در مثنويات او ، ارادت خالصانه نسبت به آل اللّه موج مىزند و از معتقدان صميمى خاندان عصمت و طهارت است و او با شيعيان مخلص اهل بيت هيچ مشكلى ندارد ، ولى با كسانى كه به انواع بدعتها آلودهاند ، كنار نمىآيد .
جامى در اورنگ يكم از مثنوى سلسلة الذهب خود در نود بيت جريان فرزدق و هشام بن عبد الملك را به رشتهء نظم كشيده و در عظمت وجودى امام زين العابدين يادگار ماندگار كربلا داد سخن داده است كه به نقل ابيات معدودى از آن بسنده مىكنيم :
پور عبد الملك به نام هشام * در حرم بود با اهالى شام
مىزد اندر طواف كعبه قدم * ليكن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ، ندادش دست * بهر نظّاره ، گوشهاى بنشست
ناگهان ، نخبهء نبى و ولى * زين عبّاد ، بِن حسين على
در كساء بها « 2 » وحلهء نور * بر حريم حرم فكند عبور
هر طرف مىگذشت بهر طواف * در صف خلق ، مىفتاد شكاف
زد قدم بهر استلام حجر * گشت خالى ز خلق ، راه و گذر
شاميى كرد از هشام سؤال * كيست اين با چنين جمال و جلال ؟
از جهالت ، در آن تعلل كرد * وز شناسايىاش تجاهل « 3 » كرد .
گفت : نشناسمش ! ندانم كيست ! * مدنى يا يمانى يا مكّى است !
بو فراس ، آن سخنور نادر * بود در جمع شاميان حاضر
گفت : من مىشناسمش نيكو * زو چه پرسى ؟ ! به سوى من كن رو
آن كس است اين ، كه : مكه و بطحا * زمزم و بوقبيس و خيف و منا
هامش
( 1 ) . دويست سخنور ، ص 65 و 66 .
( 2 ) . روشنايى
( 3 ) . خود را به نادانى زدن