همو در تركيب هفدهبندى خود در نعت « سلطان الانبيا و مناقب الائمة اثنى عشر » عليهم السلام بند هفتم آن را به سالار شهيدان اختصاص داده است :
به حلق تشنهء آن رشگ غنچهء سيراب * كه رخ به خون جگر شويد از غمش عنّاب
شه دو مملكت و شهسوار نه مضمار * مهِ دوازده برج و ، امام شش محراب
فروغ جان رسول و ، چراغ چشم بتول * بهار عترت و ، نوباوهء دل اصحاب
حديث مقتل او گر به گوش كوه رسد * شود ز خون دل ، اجزاى او عميق مذاب
وگر سپهر برد نام آتش جگرش * كند به اشك چو پروين ستارگان را آب
به كربلا شد و ، كرب و بلا به جان بخريد * گشود بال و ، ازين تيره خاكدان بپريد « 1 »
و در مثنوى هماى و همايون خود نيز در مقام تشبيه از عطش و استغناى وجودى آن حضرت ياد مىكند :
جگر تشنهء شسته دست از حيات * سوى كربلا برده آب فرات « 2 »
12 . قاسم انوار تبريزى ( 757 - 837 )
ملقب به معين الدين از شعراى عارف مشرب و پرآوازهء سدهء هشتم و نهم هجرى است . زادگاهش در روستاى سراب از توابع تبريز و درگذشتش در قصبهء خرجرد واقع در دو فرسخى تربت جام اتفاق افتاده و در همان جا به خاك سپرده شده است . « 3 »
در شعر از سه تخلص : قاسم ، قاسمى و شاه قاسم بهره مىبرد و ديوان چاپى اشعارش داراى 6505 بيت مىباشد و داراى ده قسمت است كه 27 بيت آن شامل مراثى مىشود . « 4 »
قاسم انوار از شيفتگان آل الله خصوصا جمال مرتضوى است :
با همهء انبياء آمدهاى در خفا * ظاهر با مصطفى ، شاه ! سلام عليك
لحمكَ لحمى نبى گفت تو را اى ولى * سرور مردان على ، شاه ! سلام عليك
درج دُر « لا فتى » برج مدد « هل اتى » * « انتَ وَلىّ الورى » شاه سلام عليك
باب شبير و شبَر ، خسرو و الا گهر * مرشد اهل هنر ، شاه ! سلام عليك « 5 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 606 .
( 2 ) . هماى و همايون ، خواجوى كرمانى ، به تصحيح كمال عينى ( انتشارات بنياد فرهنگ ايران تهران ، 1348 ) ، ص 239 .
( 3 ) . دويست سخنور ، ص 323 و 324 .
( 4 ) . كليات قاسم انوار ، به اهتمام سعيد نفيسى ، ( كتابخانهء سنائى ، تهران 1337 ) .
( 5 ) . همان ، ص 193 .