پيش مؤمن كى بود اين غصه ، خوار * قدر عشق گوش ؟ عشق گوشوار
پيش مؤمن ، ماتم آن پاكروح * شهرهتر باشد ز صد طوفان نوح
گفت : آرى ، ليك كو دَور يزيد ؟ * كى بُدست اين غم ؟ چه دير اينجا رسيد !
چشم كوران ، آن خسارت را بديد * گوش كرّان ، آن حكايت را شنيد
خفته بودستيد تا اكنون شما ؟ ! * كه كنون جامه دريديت از عزا !
پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان ! * ز آنكه بدمرگى است اين خواب گران !
روح سلطانى ، ز زندانى بجست * جامه چه دْرانيم و ؟ چون خاييم دست ؟
چون كه ايشان ، خسرو دين بودهاند * وقت شادى شد ، چو بشكستند بند
سوى شادُروان « 1 » دولت تاختند * كنده و زنجير را ، انداختند
روز ملك است و گَش « 2 » شاهنشهى * گر تو يك ذره از ايشان آگهى
ور نيى آگه ، برو بر خود گِرى ! « 3 » * ز آن كه در انكار نقل و محشرى
بر دل و دين خرابت نوحه كن * كه نمىبيند جز اين خاك كُهن
ور همى بيند ، چرا نبود دلير ؟ * پشتدار و جان سپار و چشمْ سير ؟
در رخت ، كو از مىِ دين فرّخى ؟ * گر بديدى بحر ، كو كفّ سخى ؟ !
آنكه جُو ديد ، آب را نكْنَد دريغ * خاصه آن ، كو ديد آن دريا و ميغ « 4 »
و در اينجا با نقل غزل پرشور و معروف عاشورايى جلال الدين مولوى بلخى حسن ختام اين مقال را رقم مىزنيم :
كجاييد اى شهيدان خدايى ؟ * بلاجويان دشت كربلايى
كجاييد اى سبكروحان عاشق ؟ * پرندهتر ز مرغان هوايى
كجاييد اى شهان آسمانى ؟ * بدانسته فلك را در گشايى
هامش
( 1 ) . سراپرده ، پردهء بزرگى كه در قديم جلوى بارگاه بزرگان مىكشيدند ، به فتح حرف ( دال ) نيز تلفظ مىشود .
( 2 ) . خوب و خوش
( 3 ) . بر حال خود گريه كن .
( 4 ) . مثنوى معنوى به تصحيح رينولد . ا . نيكلسون ، به اهتمام دكتر نصر اللّه پورجوادى ، تهران چاپ اول ( مؤسسهء انتشارات امير كبير ، سال 1363 ) ج 3 ، دفتر پنجم و ششم ، ص 317 تا 319 .