زينب در آن ميانه ، به نعش برادرش * گفتا كه اى اسير ستم ! خواهرست اين
زخم تنت چراست فزون از ستارهها * جانا ! مگر سپهر پر از اخترست اين ؟
اين پيكرست يا مهِ بنهفته در شفق * يا مهر تابناك به خون اندرست اين ؟ . . .
سر نيست بر سنان ستم ، گوييا كنون * طالع به چرخ نيزه خور خاورست اين ! . . .
و آن گه به ناله گفت كه : يا ايها الرسول ! * غلتان به خاك نور دل حيدرست اين
بىتن به روى نيزه اعدا ، سرست آن * بىسر به روى خاك بلا ، پيكرست اين
آن قاسم بريده سر و پاى در حناست * وين اكبر شكسته بر و اصغرست ، اين !
آن سرو سرنگون شده عباس باوفاست * وين عون خون تپيده تن و جعفرست اين ! . . .
گرديده پاره پاره ز چنگال روبهان * فرزند شير صف شكن صفدرست اين . . .
شد تشنهلب شهيد حسين غريب تو * اندر لب فرات ، كرا باورست اين ؟ ! . . .
پس دخت دختر نبى و ، زاده ولى * رو كرد جانب نجف و گفت يا على « 1 » !
بند بيست و ششم از نظام چهارم
احوال گل ز خار بپرس و ز من مپرس * ناليدن از هَزار بپرس و ز من مپرس
پرسى براى چيست كه پيچيدهاى به خويش * ز آن زلف تابدار بپرس و ز من مپرس
گويى خمار كيست كه كردت خراب و مست * ز آن چشم پرخمار بپرس و ز من مپرس . . .
سوز درون تشنهلبان فرات را * از قلب داغدار بپرس و ز من مپرس
از زخم آن تنى كه چو گلى گشت چاك چاك * از تيغ و تير و خار بپرس و ز من مپرس . . .
خواهى اگر حكايتى از زخم كارىاش * از دشت كارزار بپرس و ز من مپرس . . .
حال سرى كه شد به سر نيزه سربلند * رو ! رو ! ز نيزهدار بپرس و ز من مپرس . . .
گفتم به گل كه : ناله بلبل براى چيست ؟ * گفتا كه از هزار بپرس و ز من مپرس . . .
يا رب ! سزاى فعل بدم را به روز حشر * از حُبّ هشت و چار بپرس و ز من مپرس
از لطف حق گناه ( فدايى ) شود ثواب * آرى شراب سركه به آيد به انقلاب « 2 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 193 و 194 .
( 2 ) . همان ، ص 206 و 207 .