همو ضمن ستايش ممدوحى ديگر مىگويد :
گاه آن است كه طفلان چمن * اندر آيند چو عيسى به سخن
گه گشايند دهان ، از لاله * گه نُمايند زبان ، از سوسن
لالهء غرقه به خون همچو حسين * سوسن زنده نفس همچو حسن « 1 »
6 . انورى ابيوردى ( متوفاى 585 ه . ق )
ملقب به اوحد الدّين در شمار نامدارترين قصيدهسرايان فارسى است كه طبع و قادّ خود را صرف سرودن اشعار مناقبى در مديحت امرا و سلاطين هم عصر خود كرده است . انورى ، اصولا از اسامى مقدس به عنوان نماد تاريخى و مذهبى سود مىجويد و در مديحت ممدوحان خود به كار مىگيرد و تن به قياس مع الفارق مىدهد :
اى جهان را جمال و ، جاه تو زين * اسم و رسم تو ، اسم و رسم حسين ! « 2 »
حسام دولت و دين ، اى خداى داده تو را * جمال احمد و ، جود على و ، نام حسين ! « 3 »
. . . * از زمين تا به آسمان ، ما بين
به من از كُربت و بلا آورد * كه نياورد كربلا به حسين ! « 4 »
7 . خاقانى شروانى ( 520 - 595 )
نامش ابراهيم ، كنيهاش ابو بديل لقبش افضل الدّين و حسّان العجم است . بسيارى از سخنشناسان او را بزرگترين قصيدهسرا در زبان فارسى مىشناسند .
وى در قصيدهء آيينى خود - در توحيد و موعظه و مدح حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله - از شروان و اهالى آن شكوه سر مىدهد خود را حسين زمان ! و روزگار خود را عاشورا و دشمنانش را يزيد و شمر معرفى مىكند :
من حسين وقت و نااهلان يزيد و شمر من * روزگارم جمله عاشورا و شروان كربلا ! « 5 »
هامش
( 1 ) . ديوان سيد حسن غزنوى ، به تصحيح سيد محمد تقى مدرس رضوى ، چاپ اول ، ( انتشارات اساطير تهران ، 1328 ) ، ص 75 و 158 .
( 2 ) . ديوان انورى ، به اهتمام محمد تقى مدرس رضوى ، ( تهران ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، چاپ سوم ، سال 1364 ) ج 1 ، ص 381 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 706 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 710 .
( 5 ) . ديوان خاقانى ، ص 3 .