نشسته در عرق خجلت است ، فصل بهار * كه بعد ازو گل بىآبرو چرا خنديد ؟
ز قدر اوست كه طومار طول سجدهء ما * به حشر ، معتبر از مهر كربلا گرديد
به دست ديده از آن دادهاند سبحهء اشك * كه ذكر واقعهء كربلا كند جاويد
عجب بلند سپهرى است درگهش ، كه در اوست * ز سبحه : انجم و از مهر كربلا : خورشيد
علوّ مرتبهء قرب را نگر كه كنند * به خاك درگه او ، سجدهء خداى مجيد
تواند از غم آن شاه تا به روز حساب * سرشك معنىام از دل به روى صفحه دويد
ولى كجاست چنان طاقتى كه بتواند * حريف نالهء آتشفشان من گرديد ؟
نمىرسد چو به پايان ره سخن ، بايد * مرا به دامن لب ، پاى گفتگو پيچيد
سحاب باشد تا در عزاى او گريان * سپهر خواهد تا از غمش به خود پيچيد
به خاكش ، ابر كرم لحظه لحظه بارد فيض * عذاب قاتل او ، رفته رفته باد شديد « 1 »
اينك با نقل تركيببند هفتبندى عاشورايى واعظ قزوينى ، حسن ختام اين مقال را رقم مىزنيم :
اى ناله ! ز جا خيز كه شد باز محرم * اى گريه ! فرو ريز كه شد نوبت ماتم
اى مردمك ! از اشك ، فرو ريختن آموز * در ماتم شاه شهدا ، سرور عالم
تابان نه هلال است درين ماه ز گردون * بر سينه كشيده است الف قرص مه از غم
يا شعلهء افروختهاى در دل چرخ است * كز آه مصيبتزدگان گشته قدش خم
يا آنكه ز شمشير ستم ، در دل گردون * زخمى است كه هر سال شود تازه ازين غم
يا آنكه خراشى است به رخسار ، جهان را * در تعزيت اشرف ذَرّيت آدم
يا ناخن آغشته به خونى است فلك را * از بس كه خراشيده ز غم ، سينهء عالم
نى نى غلطم ، پرّهء قفل « 2 » در شادى است * يا بر رخ ايّام ، كليد در ماتم
بر چهرهء ايام ، چه خونها كه روان كرد * اين خنجر كج ، از جگر مردم عالم
هر شب نه مه نو شود افزون ، كه فلك را * بر سينه خراش است كه ريزد به سر هم
آتش همه را ، از تف اين شعله به جان است * دل ، گر همه سنگ است ازين ماه ، كتان است
هامش
( 1 ) . همان ، ص 480 تا 485 .
( 2 ) . پرّه قفل : جزوى از قفل كه قفل را بدان محكم و مضبوط سازند . گره و دندانهء قفل ( فرهنگ معين ) .