يكى : وسيلهء ايجاد ، شاهزاده حسن * صفاى دين ، قبلهء خدا دانى
يكى : نتيجهء اعجاز ، شاهزاده حسين * حيات پيكر ايمان ، سر مسلمانى
ازين حجاب كه افشانده زهر بر لب اين * فلك چو مار بود در كمند پيچانى
ز شرم اين ، كه كشيده است تيغ بر رخ آن * شده است چشم جهان كربلاى گريانى
غبار تربت اين : نقشبند پردهء چشم * سجود درگه آن : آبروى پيشانى
چراغ دشمن اين باد در سراى دو كون * چو دود سوخته و بىبقا و ظلمانى
مقام پيرو آن باد گلشنى كه كند * بهشت بر در آن آرزوى رضوانى « 1 »
ناظم هروى در آخرين بند ترجيع دوازدهبندى خود ، ارادت زايد الوصف خويش را نسبت به سالار شهيدان نشان مىدهد و آرزوى اعتكاف در كربلا را مطرح مىسازد :
بر من مفشان چو ابر ، دامن * اى صبح ! شكفته باش با من
دشمن به شكست من چه خيزد ؟ * افتاده ترم زبوريا من
اى بخت ! بيا موافقت كن * تا بر در شاه كربلا ، من
بنشينم و ، خود برم ز خود زنگ * از خلق جهم ، چو آتش از سنگ « 2 »
ناظم هروى تنها خواستهاى كه از ممدوح خود دارد ، سفر كربلا است :
قطعه
قبلهگاها ! زمانه داد رسا ! * اى درت سجدهگاه اهل زمن !
اى كه باشد ستارهء قدرت * برتر از آسمان ، چو سر ز بدن
ننهد بىهدايت كرمت * پا به راه حيات ، سالك تن
سالها شد كه آرزو دارم * چهره بر خاك كربلا سودن
كرده اين حسرتم ، ز دجلهء چشم * مايهء صد فرات در دامن
ليك چندان فتادهام ، كه مرا * نبود قوت ز خود رفتن !
چه شود گر ز جاى برخيزد * خضر لطفت به رهنمايى من
از طواف حسين ، سبز شود * چمن نيتم به وجه حسن « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 415 تا 424 .
( 2 ) . همان ، ص 465 .
( 3 ) . همان ، ص 569 .