در جانِ خارجى ؛ ز غم گنج كار كرد * زهرى كه خون پاك امامش علاج بود !
دردا كه از ملامت سنگيندلان شكست * دلهاى مؤمنان كه تُنُك « 1 » چون زجاج بود
يا رب ! ز اقتران كدام اختر سيه * اسلام بىحمايت و دين بىرواج شد ؟
شد در هواى گرم نجف همدم سموم « 2 » * عودى كه اهل بيتِ نبى را سراج بود
پروده گشت خون يزيدى به شير سگ * اين خشم و نقض و كينه ازين امتزاج بود
قارون وقت ساخت سپهر عدو نوار * قوم يزيد را كه به خاك احتياج بود !
اهل نفاق تخت و زر و تاج يافتند * اصحاب صفّه ، دولت معراج يافتند
5
حاشا كه علمِ عالم جاهل كند قبول * ذاتى كه برترست ز انديشه عقول
حاشا كه در غبار حوادث نهان شود * آيينه قبول و چراغ دل رسول
فردا نظاره كن كه چو خارِ خزان زده * اجزاى خارِ خفته نهد روى در ذُبول « 3 »
بهر عروج مهچهء « 4 » رايات مهدوى * عيسى فراز طاق زبرجد كند نزول
قاضى القضات محكمه آخر الزّمان * دار القضا كند چمن دهر از عدول
بر لوح چار فصل به قانون شرع و دين * اشيا كنند بهر قرار جهان حصول « 5 »
در چار سوى كوِنِ به پروانه رسول * يابد قرارِ « لم يَصلِ خارجى » وصول
نور دوازده مه تابان يكى شود * گيرد فروغ شمعِ سراپردهء رسول
چندان بود محاكمهء فيل بندِ شاه * كآو از مرتبه نشود خارج از اصول
سُكّان هفت خطبه به آيين دور گشت * انشا كنند خطبه به نام چهار و هشت
هامش
( 1 ) . نازك
( 2 ) . باد گرم و زهرآگين
( 3 ) . پژمرده شدن گياه
( 4 ) . ماهيچه ، شكل هلالى كه بر سر علَمها و چترهاى پادشاهان ترك نصب مىكردند .
( 5 ) . ثابت باقى ماندن چيزى