از محمّد على فتى تبريزى ( فتى )
در مدح حضرت حجّت ( عج )
من كه دين محض مىدانم تولّاى تو را * چون ز سر بيرون توانم كرد سوداى تو را ؟
در حريمت آرزوى خاكسارى مىكنم * تا مگر چون خاك ره بوسم كف پاى تو را
از حريم دل به عُمرى پاى ننهادم برون * كى سر صحرا بود مجنون شيداى تو را
ديگر اى آرام بخش جان مكش پا از سرم * من كه در كانون دل پرداختم جاى تو را
در فراقت رفت از كف طاقت و تاب و توان * دوستان بيقرار و ناشكيباى تو را
اى نهان از ديده بيرون از حجاب غيب آى * تا ببينم آن جمال عالم آراى تو را