مدح او گفتهاند :
عمرو العلى هشم الثريد لأهله * و رجال مكّة مسنتون عجاف « 1 »
و هاشم پدر عبد المطّلب است و عبد المطّلب پدر عبد اللّه كه پدر آن حضرت بوده .
دوم : قرشى
و آن نسبت به قريش است كه قبايل ساكن مكّه تمام اولاد او بودهاند و اختلاف كردهاند كه قريش كيست ؟ بيشتر اهل تاريخ و انساب بر آنند كه نضر بن كنانه است كه در اجداد آن حضرت مذكور شد ، و بعضى گفتهاند مالك بن نضر است و بعضى گفتهاند فهر بن مالك است . واضح آن است كه نضر بن كنانه است و قريش لقب اوست اصل آن نام جانورى است در دريا كه بر همهء جانوران غالب است و همه را مىشكند و صيد مىكند . و چون نضر بن كنانه در ميان عرب ، شرف و بزرگى تمام داشته ، چنانچه بر تمامى عرب غالب شده و همه را مغلوب خود ساخته ، او را قريش خواندهاند به وجه تشبيه بدان جانور . « 2 »
سوم : مكّى
و آن نسبت به مكّه است كه آن حضرت در مكه متولد شده و بعضى گويند آن حضرت را امّى مىگويند ، جهت انتساب به مكّه امّ القرى است . « 3 » « و مكه شهرى است كه كعبه آنجاست و بناى كعبه ابراهيم و اسماعيل كردهاند و بعد از آن » « 4 » اسماعيل در آنجا ساكن مىبوده و بعد از اسماعيل مدّتى در دست اولاد او بوده بعد از آن قبيلهاى كه ايشان را بنى جرهم گويند بر آنجا مستولى شدهاند . و اولاد اسماعيل را بيرون كردهاند تا زمان قصىّ بن كلاب او قبائل را جمع كرده و لقب او مجمّع القبائل « 5 » است و رياست مكه در دست او مانده و او را چهار پسر بوده
هامش
( 1 ) . الاشتقاق ، ابن دريد ، ص 13 ( بيروت ، دار الجيل ، 1411 )
( 2 ) . مؤلف تنها يك وجه تسميهء قريش را ياد كرده و وجوه مهمتر را كه از جمله : قريش به معناى « جمع شده » است را نياورده است ( قرّش القوم ، اذا اجتمعوا ) ؛ در اين باره نك : تاج العروس ج 17 ص 324 .
( 3 ) . دربارهء اقوال مختلف و از جمله همين قول كه از امام باقر عليه السّلام نقل شده نك : بحار الانوار ، ج 16 ، ص 83
( 4 ) . از « غ » .
( 5 ) . مطرود بن كعب مىگويد :ابو كم قصىّ كان يدعى مجمّعا * به جمّع اللّه القبائل من فهرتاج العروس ج 17 ص 324 .