تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة فهرست 24

مساهمون:

صفهرست ٢٤

خواندنى است ، اين خاطرهء تاريخى :

در چاپ اين كتاب مقارن انقلاب كبير اسلامى عصر جمعه بود ، شب 28 ماه صفر 1399 مطابق با هفتم بهمن ماه 1357 آنگاه كه شاه آمريكائى فرعون دوم پهلوى پسر رضا خان ، فرعون تبرستان كه همهء مازندران را بنام خود كرده بود . در 16 دى ماه 1357 - از ميهن اسلامى ، بيرونش بردند تا گرفتار حلقوم‌گيرى ملت نشود . او شاپور بختيار را نخست وزير كرده بود ، بدين اميد كه اين وجيه المله را اگر نتواند شاه قانونى و توبه كرده‌اى ظاهرا بازگرداند تا رژيم سلطنتى محفوظ بماند لا اقل خود رئيس جمهور بشود ولى دست‌نشاندهء استعمار ، اما نشد كه بشود . زيرا امام سازش‌ناپذير امت‌پرور اسلامى ريشهء سلطنت 2500 ساله را در ايران كند ، آنگاه كه ، فرمود : « بايد برود » و رفت . در اين روز قرار بود امام ما وارد كشور شود ، جمعيت حتى از شهرستان‌ها هم براى استقبال به تهران آمده بودند از صبح زود تمام محوطه فرودگاه و ميدان آزادى ( شهياد سابق ) تا داخل شهر تمام خيابان‌ها مالامال از جمعيت بود ولى دولت بختيار از ترس خود و هم به منظور خدمت فرودگاه را بست تا هر كه بايد فرار كند و خانوادهء سلطنتى هم هر چه هستند و هر چه دارند حتى سگان مخصوص خود و هر چه مىتوانند تا شش روز ببرند و بردند . عصر اين روز كه سخت‌ترين روزهاى همه بود ، و دردناك‌ترين شام عمر من ، هواى تاريك ، ابرى ، همه جا دود و آتش و خون ، همه جا غريو گلوله ، رگبار مسلسل ، عصرى پرخون و فرياد و مرگ ، مشت‌ها به آسمان پرتاب و پاىها به زمين كوبيده مىشد و فرياد مرگ بر شاه گوش فلك را كر مىكرد - 63 نفر جلوى دانشگاه كشته و حدود 300 نفر جلوى چشمان ما زخمى شدند ، در فاصله هر چند قدم كشته جوانى به روى زمين ، از خانه‌ها شاخه گل مىآوردند و روى هر كشته مىگذاشتند ، حالتى فوق تصور ، كه يدرك و لا يوصف ، قضا را
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة فهرست 24 | محمد بن حسين رازي