تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي ) — صفحة فهرست 25

مساهمون:

صفهرست ٢٥
چنين بود ما كشته نشويم ، برگشتيم ، اما كالبدى ، چون جنازه‌اى متحرك ، به خانه خود شدم . قوت ما همه آب اشك و بغض گلو ، خواب هم كه به چشمان خشك‌مان فرو نمىرفت ، تا نيمه شب به بعد ، با خدا مناجات‌ها داشتم ، حالى و حالتى كه بعمرم نظير نداشته و تكرار هم نخواهد شد . چه صفائى و چه نورى ، گفتم كه ترا نماز كنم ، همه منم كه با تو سخن مىگويم ، نى ، غلط گفتم ، قرآن بخوانم كه همه تويى ، تو با من سخن گويى . كتاب مجيد را به دست گرفتم ، هان ! اينك كتاب تو ، اين قبلهء ما ، اين اسلام تو ، آن ائمهء ما و اين مفتى ما ( امام خمينى عزيز ) ، آخر :
سخنى بگوى با من كه چنان اسير عشقم * كه بخويشتن ندارم ز وجودت اشتغالى
اين جوانان ما ، اين همه كشتار ، چه شود عاقبت كار و كى مىرود اين شاپور بختيار ، آيه آمد : »
« وَ اسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنا لا يُرْجَعُونَ ( 39 ) فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ ، فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ( 40 ) وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ ( 41 ) وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ ( 42 ) »
. . سورة القصص ( اللّه اكبر ) فرعون و لشكرش در زمين استكبار كردند و ترفع و بزرگى نمودند به ناحق . خداست جل جلاله كه او را گردن‌كشى و جبارى باشد . و گمان بردند كه ايشان با ما نخواهند آمدن در قيامت ، و مرجع ايشان با ما نخواهد بودن پس ما او را فراگرفتيم « * » او و لشكرش را به يك بار در دريا انداختيم . پس بنگر اى محمد ،
هامش
* فرعون كشور ما را هم همو گرفت و در مراكش و مصر آواره كرد ، ولى هنوز سركردگان لشكرش به چوبه دار نرفته بودند كه بعدها ديديم خشم ملت همه آنها را يك يك به درك و اصل كرد و خود او نيز پس از مدتى در كشور فراعنه در كنار نيل به هلاكت رسيد .( فَانْظُرْ ، كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِينَ . ) *شگفتا كه ! كلمهء « فاخذناه در صفحهء قبلى و كلمهء « و جنوده » بالاى صفحهء تفأل از قرآن بود ، « اللّه اكبر » فاعتبروا يا اولى الابصار ، ( و القرآن تبيانا لكل شيئى )